<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نیکان و شیطونیهاش</title>
<link>http://arram57.blogfa.com/</link>
<description>نیکان تمام عشق و زندگی من</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 03 Nov 2009 06:03:39 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>اومدم</title>
<link>http://arram57.blogfa.com/post-141.aspx</link>
<description>وای خیلی مامان تنبلی شدم پسر گلم من و ببخش چکار کنم اینقده سرم شلوغ که نمیرسم وبلاگت و اپ کنم اما در عوض امروز با کلی عکس اومدم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نیکان الان ۳ سال و نیمش میخواستم امسال بفرستمش مهد شهریور هم یه دو هفته ای تفریحی رفت اولش یکم بیتابی کرد اما بعدش خوب شد خیلی هم خوب داشت جواب میداد مربیهاش دوستش داشتند خودش هم بچه ها رو دوست داشت اما از ترس این انفولانزا و ویروس و کوفت و زهرمار که جدیدا زیاد شیوع پیدا کرده نذاشتمش دیگه بره مامان بزرگش هم گفت بیارش امسال هم من خودم نگهش میدارم نمیخواد بچه ام بره مهد هرچند من دوست دارم بره تا چیز یاد بگیره خیلی هم به شعر و نقاشی علاقه داره اما وقتی من براش میخونم گوش نمیده مگر بچه های هم سن خودش براش بخونن تا سریع یاد بگیره دو هفته پیش مریض بود البته هنوز هم کامل سرماخوردگیش خوب نشده و داره سرفه میکنه بردمش دکتر که گفت اگه نفرستیش مهد بهتر چون نیکان هنوز کوچک خدا کنه تا سال دیگه بتونم بفرستمش مهد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چند شب پیش داشتیم من و نیکان فیلم عروسیم و میدیدم بچه ام که کلی ذوق میکنه هی هم میپرسه &lt;FONT color=#ff0000&gt;من کجا بودم مامان؟&lt;/FONT&gt; من هم بهش گفتم تو دلم بودی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شب بعدش داشت واسم یه چیزی تعریف میکرد گفت &lt;FONT color=#ff0000&gt;مامان یادته من رفته بودم پارک؟&lt;/FONT&gt; گفتم کی با کی؟ گفت&lt;FONT color=#ff0000&gt; من خودم تنها رفتم&lt;/FONT&gt; گفتم من و نبرده بودی؟ گفت &lt;FONT color=#ff0000&gt;نه تو تو دلم بودی....&lt;/FONT&gt; الهی قربونت برم من که نمیتونم بیام تو دلت پسر قشنگم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هرشب هم بچه ام هوس ماکارونی میکنه حالا بازهم خوبه که باباش هم عاشق ماکارونی وگرنه من چکار میکردم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته بساط ساندویچ و جگر هم روبراهه فقط هم باید از یه مغازه ساندویچ بخریم یک شب گفت مامان بریم علی آقا واسن ساندویچ بگیر من هم گفتم چشم رفیم گرفتیم در حال خوردنش بود که گفت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;وای مامان این ساندویچهای علی آقا خیلی خوشمزه است ها من خیلی دوست دارم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از چی بگم تمام کلماتت واسه من یه دنیاست پسر قشنگم اینقدر اقا و عاقل شدی وقتی میبرمت حمم خودت حموم میکنی و من فقط نظاره گرم البته بعدش هم من میشورمت ها&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیروز بهم میگفت &lt;FONT color=#ff0000&gt;مامان من دیشب خواب دیدم رفتیم شمال خیلی خوب&lt;/FONT&gt; بود اخه تابستون که رفتیم شمال نیکان خیلی از اونجا خوشش اومد قربون خواب دیدنت برم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک شب بردمش نمایش عروسکی اونجا صورتش و نقاشی کردن این پسر من هم مثل تمام پسر بچه ها عاشق بت من و اسپایدرمن دیگه خسته شدم از بس تمام وسایل و لباس و سی دیهاشون و گرفتم خلاصه این هم عکسش  شرمنده من دوربینم و نیاوردم مجبورم عکسهایی که با گوشی اوردم بزارم خیلی کیفیتشون خوب نیست و نور فلاشش همیشه نیکان و اذیت میکنه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینجا لبش هم سیاه کردند که من رفتم شستمش خیلی بد شده بود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/22678855/377207486.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعدش هم اقا دستور پیتزا دادند دوتایی رفتیم صفا سیتی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/22678855/377207491.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سام و نیکان و آرتا عزیزای دل من&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/22678855/377207466.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقتی فهمیدم ارشد قبول شدم واسه یکسری کارها رفتم تهران البته فکر میکردم یکروزه برمیگردم اما مجبور شدم یک هفته بمونم نیکان و نبرده بودم داشتم دیگه به مرحله جنون میرسیدم من که نمیتونستم حتی یک شب از نیکان جدا بمونم نمیدونم طوری یک هفته تحمل کردم کارم هم از صبح تا شب شده بود گریه خیلی بد بود اصلا نمیتونم بهش فکر کنم بچه ام هم بام قهر کرده بود وقتی زنگ میزدم اول از میپرسید مامان اومدی؟ اگه میگفتم نه گوشی و پرت میکرد و میرفت یه گوشه بغض میکرد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه من برگشتم و یه هفته بعدش نیکان هم بردم و کلی خوشحال شدم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینجا هم نیکان با ساکش توی فرودگاه است اجازه نمیداد کسی کیفش و بگیره خودش فقط میگرفتش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/22678855/377207463.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تهران یکبار که رفته بودیم بوستان یهویی گفتم بزار موهاش و کوتاه کنم و نتیجه این شد خودش که به اقاهه میگفت موهام و ساس مانکنی بزن کلی هم ذوق کرد از دیدن مدل موهاش من و خاله اش هم ذوقیدیم و روی لپش اثر ذوق خاله اش هم قابل مشاهده است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/22678855/377207460.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پسر ورزشکار من&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/22678855/377207476.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پسر خوشتیپ و جیگر من&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/22678855/377207449.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیروز تولدم بود شب با دوستهامون رفتیم بیرون نیکان که عاشق دختر بچه هاست همه اش این باران خانم و بغل میکرد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/22678855/377207447.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وای بگم که اون شب چه بلایی سر پسرم اومد رفته بودیم جیگر بخوریم اقا نیکان دستور داده بودند بعد روی میز فلفل خیلی تندی بود نیکان فلفل و برداشت گفت میخوام بدم به گربه ها با دستش نصفش کرد انداخت جلوی گربه هرچی بهش گفتم نکن میسوزی تند گوش نداد بعد که اومد شام بخوره چون دستش فلفلی بود همین که مالید به دهنش جیغش رفت هوا تمام لب و دهنش و دماغش سوخت و قرمز شد وای اصلا نمیدونستم چکار کنم هرچی شستمش فایده نداشت بچه ام داشت میشوخت با بدبختی بعد ار ربع ساعت یکم اروم شد دستمال خیس روسری خیس همه چی گذاشتم روی دهنش تا اروم شد توی عکس هم نگاه کنید معلوم تمام دور دهنش قرمزه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الهی بمیرم برات پسر گلم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 06:03:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arram57&amp;postid=141</comments>
<dc:creator>arram57</dc:creator>
<guid>http://arram57.blogfa.com/post-141.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://arram57.blogfa.com/post-140.aspx</link>
<description>واي خداي من يعني 3 ماه كه هيچي ننوشتم الهي قربونت برم قند عسلم تو تمام دنياي مني فكر نكني چون نمينويسم ديگه دوست ندارم ها نه عزيزم گرفتاريم خيلي زياد شده قول ميدم توي اين هفته با عكسها و خبرهاي جديد نيكان برگردممممممممممم
&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دوستتون دارم يه عالمه&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2009 01:12:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arram57&amp;postid=140</comments>
<dc:creator>arram57</dc:creator>
<guid>http://arram57.blogfa.com/post-140.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://arram57.blogfa.com/post-139.aspx</link>
<description>
بيشتر از يك ماه از اخرين پستي كه نوشتم ميگذره دلم نمياد اصلا ننويسم فقط بخاطر نيكان دوست دارم كارهاش و ثبت كنم هرچند كه اينقده كارهاش و حركاتش بامزه و زياد شده كه همه شون يادم نميمونه اما بهر حال سعي ميكنم حتما حداقل ماهي يكبار هم يه چيزهايي بنويسم پسرك سه سال و سه ماهه من همه چي و كامل ميفهمه خودش كامپيوتر و روشن ميكنه و از طريق shut down هم خاموشش ميكنه تمام بازيهاي كامپيوتري و اجرا ميكنه و خارج ميشه همه رو قشنگ بازي ميكنه هر چند دقيقه يك يو بازي ميكنه و خارج ميشه و مجددا بازي بعدي و اجرا ميكنه فيلم ميذاره و ميبينه عكس ميبينه تازه بعضي چيزها رو كه بلد نيست مياد ميگه مامان يه دقه (دقيقيه) بيا تو اتاقم كارت دارم وقتي ميرم ميگه مامان من اينجا رو بلد نيستم يادم ميدي باورتون ميشه بعضي از بازيها رو من هم بلد نيستم نيكان به من ميگه كدوم دكمه رو بزنم يا چكار كنم واقعا كه اين بچه هاي نسل جديد عجيبند 
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;من فقط از خدا ميخوام روز به روز اين گل پسرم پيشرفت كنه و خدا عمري بده كه شاهد موفقيتهاي روز افزونش باشم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;شبها باهم سريال رست*گاران و نگاه ميكنيم در طول مدت 35 دقيقه اي اين سريال 100 بار نيكان به من ميگه مامان دوستت * دارم مامان عاشق*تم مامان جيگر*تم مامان ميميرم برات الهي قربونت برم تو تمام زندگي مني از بسكه من اين حرفها رو بهش ميزنم بچه ام از رو ميره و ميخواد يه جورايي جبران كنه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;براش بيشتر كتاب ميخونم يه تخته وايت برد گرفتم كه توش نقاشي كنه پريروز من رفته بودم مجله بخرم در دكه نيكان يه مجله سروش خردسالان ديد و برش داشت خيلي جالب بود من هم تا حالا توجه نكرده بودم بهش گفتم اگه قول بدي پسر خوبي باشي هر ماه برات ميخرم حالا كه فعلا يه داستانش و بيشتر براش نخوندم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دستشويي هم بدون كمك من ميره خودش و ميشوره و دستهاش و با صابون ميشوره و مياد بيرون البته فقط ج*يش &lt;/p&gt;&lt;p&gt;وقتي پاي كامپيوتر ميشينه خيلي راحت تر ميتونم بهش غذا بدم يا پسته و فندق و بادوم و گردو براش ميذارم يواش يواش ميخوره يا غذاش و ميذارم قشنگ ميخوره ابميوه .... هر چيزي كه ميخوام بهش بدم فقط دارم بازي ميكنه خدا رو شكر راحت تر ميخوره&lt;/p&gt;&lt;p&gt;واي دلم يه ني ني ديگه ميخواد كاش ميتونستم كاش اينقده گرفتار نبودم يه ني ني كوچولوي ديگه كه براش وقت بذارم كارهاش و بكنم اخي چه كيفي داره&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چند وقت پيشها رفته بوديم خونه كي از دوستهامون مهموني دخترشون يه لباس خرگوش داشت مال مهد كودكش بود تئاتر بازي كرده بود اين لباس رو تن نيكان كرديم اينقده ناز شده بود&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نيكان خرگوشي&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/22251975/368772980.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نيكان بداخلاق مامان&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/22251975/368772974.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نيكان امريكاي*ي&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/22251975/368772957.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Sun, 05 Jul 2009 11:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arram57&amp;postid=139</comments>
<dc:creator>arram57</dc:creator>
<guid>http://arram57.blogfa.com/post-139.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://arram57.blogfa.com/post-138.aspx</link>
<description>جاتون خالي شيراز خيلي خوش گذشت هر شب پسرك را به پارك ميبردم اصلا من بيشتر به خاطر نيكان رفته بودم سفر و حسابي هم بهش خوش گذشت خدا رو شكر اين سري با اينكه بابا پيمان نبود زياد اذيتم نكرد بخاطر اينكه خاله ام خيلي كمكم كرد نيكان هم خيلي باهاش جور شده بود و من با خيال راحت ميرفتم واسه خودم خريد 
&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خيلي خوب بود جاي همگي خالي&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هر وقت اهواز هم ميريم من دقيقا يك شب و كتمل در اختيار پسرم هستم هرجا كه بخواد ميبرمش پارك گردش شام ميريم بيرون دوتايي بستني ميخوريم خلاصه من دربست در خدمتشم &lt;/p&gt;&lt;p&gt;دو سه هفته پيش دوتايي داشتيم ميرفتيم اهواز قندعسلي يهويي توي ماشين دست انداخت گردنم و گفت ماماني تو خيلي خوبي من خيلي دوست دارم مرسي كه من و ميبري بيرون ميبري پارك ميبري اهواز ميگردوني واييييييييييييي خدا بچه ام چقدر قشنگ احساساتش و بهم نشون ميده حالا توي جاده مگه من و ول ميكرد همه اش اويزونم بود و تشكر ميكرد و ما*چم ميكرد ديگه اخرش گفتم مامان اينجا خطرناك بسه ديگه يه وقت تصادف ميكنيم ها تا ديگه دست از سرم برداشت اما كلا خيلي بچه مهربون و قدرشناسي خدايا شكرت&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اخرين سري كه باهم رفتيم اهواز وقتي رفتيم پارك سوار اين بازيها كه شد شايد 4 دور با يه وسيله بازي ميكرد مثلا توي هر دور بايد سوار يه حيوون ميشد نگاه كنيد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سري اول&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/22088039/365454542.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سري دوم داره اشاره ميكنه كه سري بعد بايد سوار اون يكي بشم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/22088039/365454547.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و اين يكي هم بعدي&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/22088039/365454555.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تمام زندگي مني&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/22088039/365454586.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;عاشقتم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/22088039/365454571.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;شاهكار هنري اقا نيكان&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/22088039/365454598.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;وقتي ميريم مغازه بابام به همه چي دست ميزنه و همه چي و امتحان ميكنه اين هم نمونه اش&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/22088039/365454564.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خيلي چيزها دوست دارم نبويسم اما وقتم كمه همه تون و دوست دارم&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Wed, 27 May 2009 08:29:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arram57&amp;postid=138</comments>
<dc:creator>arram57</dc:creator>
<guid>http://arram57.blogfa.com/post-138.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گزارش تولد 3 سالگی</title>
<link>http://arram57.blogfa.com/post-136.aspx</link>
<description>من اومدم شرمنده دیر شد اخه کلی کار دارم الان هم تند تند عکسها رو اپلود کردم 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تولد خیلییییییییییییییی خوش گذشت و به خوبی برگزار شد بابام سنگ تموم گذاشت تازه ۱۰۰ تومان هم کادو داد خدا رو شکر ۴۵۰ تومان هم کادو گیرش اومد یه موتور و ماشین و عروسک و خمیر و... هم گیرش اومد که البته با همینها هم خوشحال شد من هم علاوه بر ۵۰ تومان کادو که بهش دادم چون عاشق لباس اسپایدر من بود یه لباس هم براش گرفتم هرچند که این اقا نیکان هرکی اومد کادو رو گذاشت اصلا اجازه نداد و همون اول تولد تمام کادو ها رو باز کرد و کلی هم از این دو سه تا اسباب باز ی خوشحال شد اما من از اون کادو پولها خوشحال شدم یه وقت فکر نکنید من کادوها رو واسه خودم برمیدارم ها نه به خدا حتی ۱۰۰۰ تومان هم دست نمیزنم همه مستقیم میرند توی حساب خود اقا نیکان پس انداز مسکن جوانان همون موقع که بدنیا اومد براش باز کردم و خودم هم هرچی پول دستم میاد میریزم به حسابش الان بچه ام حسابش از من بیشتر خوب دیگه اینها هم اینده میخوان الان وضع مم*ل*کت قاطی دیگه چهی برسه به دوره این بچه ها &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه جای همه خالی بود خیلی خوب بود و خوش گذشت الان چندتا عکس میذارم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اصلا نذاشت یه عکس تکی قشنگ ازش بگیرم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این اول جشن داشت به همه چی ناخنک میزد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=378 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/21977001/363207469.jpg&quot; width=494 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چون اجازه بهش نمیدادم کادو ها رو باز کنه این شکلی مشد هرچند که چند ثانیه بعدش بازشون میکرد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=369 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/21977001/363207472.jpg&quot; width=503 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اقا سفارش داده بودند کیکیشون اسپایدر من باشه که دستورشون هم اطاعت شد خدائیش هم خوشمزه بود هم خوشگل&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=381 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/21977001/363207497.jpg&quot; width=494 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قربون این قیافه ذوق زده ات برم من&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=360 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/21977001/363207513.jpg&quot; width=494 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی از وقتی کیک و اوردم خونه این بچه توی یخچال بود هم ناخنک زد تا وقتی اوردمش و فوتش کرد جای انگشتهاش و ببینید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=363 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/21977001/363207521.jpg&quot; width=494 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میخورد و میگفت به به مامان چقدر خوشمزه است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=363 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/21977001/363207526.jpg&quot; width=512 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و این هم یک عکس اسپیشال است&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/21977001/363207488.jpg&quot;&gt;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/21977001/363207488.jpg&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 03 May 2009 08:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arram57&amp;postid=136</comments>
<dc:creator>arram57</dc:creator>
<guid>http://arram57.blogfa.com/post-136.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تولدت مبارك</title>
<link>http://arram57.blogfa.com/post-135.aspx</link>
<description>سلام نيكان قشنگمممممممممم سلام زندگي من امروز 7 ارديبهشت سه ورز ديگه تا روز تولدت مونده روزي كه قشنگنترينننننننننن روز زندگي من بود شبش تا صبح خوابم نبرد ساعت 8 و نيم رفتم توي اتاق عمل ساعت 8 و 3ي و هفت دقيقه تو به دنيا اومدي وقتي برگشتم تو بخش همه بالاي سرم بودند و بعد از يكساعت قند عسلم و ديدم اصلا نميدونستم چكار كنم يه حس خفته اي در درونم بيدار شده بود يه حس زيبا و قشنگ خدا جونم هيچوقت اون لحظه اولين ديدارم يادم نميره خدايا ممنونم كه مادر شدن و به من ارزاني داشتييييييييييييييييييييي روز 10 ارديبهشت خدا يه پسر 3 كيلو و 250 گرمي با قد 49 سانتي را به من ارزاني داشت . خدا جونم شكرت
&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و 3 روز ديگر اين هديه زيباي خداوند 3 سالگيش را به پايان ميرساند و من مادري مغرورررررررر كه لياقت مادر شدن را دارم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;5 شنبه جشن تولدش و اهواز ميگيرم خونه بابام اينها البته به خرج خود بابام يه جشن خوشگل و دوست داشتني بعد از تولد با عكس ميام&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 27 Apr 2009 05:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arram57&amp;postid=135</comments>
<dc:creator>arram57</dc:creator>
<guid>http://arram57.blogfa.com/post-135.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اولین پست سال 88</title>
<link>http://arram57.blogfa.com/post-134.aspx</link>
<description>سلام سلاممممممممم از پارسال تا حال هیچی ننوشتم اخه اینقدر کارهای این پسرک بامزه شده و حرفهای گنده گنده میزنه که اصلا نمیدونم باید از کجا بنویسم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نیکان قشنگم امیدورام سال جدید برات پر از سلامتی و شادی باشه و دیگه اتفاقی برات نیفته هنوز که هنوزه من نگران دستشم همه اش میترسم دوباره ضربه بخوره خدای نکرده و یه چیزییش بشه اردیبهشت ما ۳ سالگی پسرم تموم میشه خدا جونم چقدر همه چی زود گذشت همین سه سال پیش بود که توی فروردین ماه پام شکست و من ۸ ماهه باردار بودم با این وزن سنگین و شکمم با پایگچ گرفته میومدم سرکار چقدر سختی کشیدم ولی خدا رو شکر همه سختیها تموم شد و یه دسته گل قشنگ دارم که روز به روز به من انرژی و امید به زندگی میده &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از کارهاش بگم که به نظرم یکمی داره لوس میشه هر وقت که میریم بیرون هرچی که میبینه میخواددددددد حتی اگه داشته باشه بخدا چیزی نمونده من واسش نخریده باشم از دوچرخه بگیر که دوتا داره خونه خودمون و خونه مامان جونش که میره ماشین شارژی بزرگُُ- از این اسبها که نمیدونم اسمش چیه سوارش میشه تکون میخوره اسکیت..... حتی امسال از بسکه گفت اسکوتر میخوام مثلا میخواستم واسش نگیرم گفتم خطرناک میفته کادوی عیدش همسایه پایینیمون که باهم دوستیم واسش اسکوتر گرفت بخدا توی اتاقش دیگه جایی واسه اسباب ازی نمونده باید یکبار عکسش و بذارم تا ببینید من چی میکشم از بسکه هی دارم جمع میکنم چقدر از اسباب بازیهاش هم هنوز باز نشده قایم کردم از هرکدوم چندتا داره کادوی عیدش هم باباش یه میز کار ابزار براش خرید اینقده بامزه تمام ابزار و داره اما پلاستیکی جالب اینه که با اره اش پایین در حمام هم اره کردهههههههههه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot;&gt;یه تکه کامل ازش بریده باورتون میشه یادم رفت عکس بگیرم ازش اما حتما عکسش و میذارم خلاصه با این اوصاف اما هر روز یه چیز جدید میخواد الان لباس پلیس میخواد اخه من از کجا لباس پلیسی براش پیدا کنم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من هم الان یه مدت دیگه با نیکان بیرون نمیرم یعنی بازار نمیرم ها اما گردش میریم دوتایی باهم هفته ای دو سه شب شام میریم بیرون بچه ام عاشق ساندویچ و پیتزا و جگر حالا از همه جا هم نمیخوره مثلا جیگری عمو بهمن باید بریم یا همبر علی اقا یا پیتزا عمو فرامرز همه هم به اسم خودشون میشناسه دوستهای باباشند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من و پسرم باهمدیگه کلی بهمون خوش میگذره یه تنوعی هم هست اخه اینجا که جای تفریح نداره اما من که لذت میبرم اینقدر دلم میخواست نیکان زود بزرگ بشه که باهم بریم بیرون و اون بگه که شام چی میخواد و کجا بریم بخدا خیلی شیرین پیمان که کار داره پس ما مجبوریم دوتایی باهم بریم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الهی قربونش برم پسرم واسه خودش اقا شده تازه واسه لباس من هم نظر میده که چی بپوشم و نظرش هم محترم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیلی حرفها هست که ایشالله توی پستهای بعدی مینویسم چند روز پیش کیک درست کردم بهش گفتم بیا کیک بخور گفت &lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;نه مامان من کیک نمیخورم چاق میشم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; از بسکه من هی میگم چاق میشم چاق میشم بچه ام هم یاد گرفته عاشق ماکارونی یعنی من هفته ای هفت روز باید ماکارونی درست کنم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چندتا عکس میذارم فعلا تا بعد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نیکان و پانیز دختر یکی از همکارهام که اون هم اردیبهشت ۸۵ به دنیا اومده نیکان یه علاقه خاصی به دخترها داره از حالا باید حواسم و بهش جمع کنم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 470px; HEIGHT: 352px&quot; height=331 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL395/10097059/21871146/361072911.jpg&quot; width=425 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نیکان و باران خانم دختر همسایه و دوست عزیزمون چشماش و نگاه کنید چقدر خوشحال که جفت باران نشسته&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 470px; HEIGHT: 364px&quot; height=343 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL395/10097059/21871146/361072929.jpg&quot; width=398 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نیکان و ارتا دختر دختر عمه ام چند شب پیش رفته بودیم تولد پسر عمه ام و خانمش که میشه دختر عموم یه جشن تیپ جوون و باحال نیکان هم هی میرفت سراغ ارتا و ماچش میکرد و بغلش میکرد بچه ام عاشق پارتی تا ۳ صبح پا به پای همه بیدار بود قربونش برم و همه اش هم وسط داشت میرقصید اگه من هم مینشتم میگفت مامان بلند شو&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt; ولی جاتون خالی خیلی خوش گذشت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 476px; HEIGHT: 376px&quot; height=346 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL395/10097059/21871146/361072961.jpg&quot; width=437 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نیکان در روز ۱۳ به در که بازهم خیلی خوش گذشت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 476px; HEIGHT: 343px&quot; height=349 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL395/10097059/21871146/361072946.jpg&quot; width=503 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 12 Apr 2009 09:22:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arram57&amp;postid=134</comments>
<dc:creator>arram57</dc:creator>
<guid>http://arram57.blogfa.com/post-134.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باز کردن گچ دست نیکان</title>
<link>http://arram57.blogfa.com/post-133.aspx</link>
<description>هوراااااااااااااا گچ دست اقا نیکان مخملی گل پسر قند عسل و بالاخره دیروز باز کردم الهی بمیرم دست بچه ام جوش ریز ریز زده بود ولی یه حمام مشتی دادمش که رنگ و روش دراومد الان یک هفته است که سرمای بدی خورده و سرفه های شدیدی هم میکنه تب هم داشت اما خدا رو شکر از دیروز یکم بهتر بود بالاخره بعد از چند روز شب تا صبح خوابید من هم یکمی راحت خوابیدم از بسکه شبها بی تابی میکرد و بینی اش کیپ شده بود همه اش دیر میرسیدم سرکار خدایا قربون مهربونیهات خدای مهربون یه دنیا ممنونم که مواطب فرشته های کوچولو هستی الان که دست نیکان و باز کردم هنوز یه جورایی فکر میکنه دستش تو گچه دستش و به همون حالت میگیره بیشتر کارهاش و عادت کرده با دست چپ انجام میده اما وقتی حواسش نباشه دیدم با همون دست راستش هم کار میکنه باید حواسش و پرت کنم که دوباره با دستش کار کنه اما خیلی باید بیشتر مراقبش باشم اگه خدای نکرده دستش دوباره ضربه بخوره خیلی خطرناکه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نیکان اینقده مهربونه همیشه میاد دست من و میبو*سه یا پام و میبوس*ه وای خدا بهش میگم مامان این کار و نکن قربونت برم اما اون بیشتر تکرار میکنه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هرجا باشه و بخواد چیزی بخوره میگه واسه مامانم هم برمیدارم پریشب که برمش دکتر مامان جونش بهش گفت نیکان بیا تو بغل من بشین به یه حالتی خودش و چسبونر به من و گفت نه میخوام تو بغل مامانم باشم و دستش و دور گردنم حلقه کرد وابستگیش به من خیلی داره زیاد میشه از یه طرف لذت میبرم اما از طرف دیگه نه سال دیگه اگه خدا بخواد میخوام بزارمش مهد کودک نمیدونم میمونه یا نه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Mar 2009 06:36:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arram57&amp;postid=133</comments>
<dc:creator>arram57</dc:creator>
<guid>http://arram57.blogfa.com/post-133.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عاشقتم پسرم</title>
<link>http://arram57.blogfa.com/post-132.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;با اينكه هميشه مخالف بودم بچه ها پيش پدر مادرشون بخوابن اما نميدونم چرا الان نميتونم پسرم و از خودم جدا كنم هر شب ميگم بزار از فردا ميذارمش سرجاش اما نميدونم اين فرداها كي ميخواد بياد &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وقتي مثل يه جوجه كوچولو مياد سرش و ميذاره توي بغلم و من هم محكم بغلش ميكنم ميگه &lt;FONT color=#ff0000&gt;مامانييييييييي دستت و بزار روي گوشم&lt;/FONT&gt; و من ارام نوازشش ميكنم و دستش و ميذاره روي دستم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; اينقدر بهم ميچسبه كه نزديكه از يه طرف تخت بيفتم واقعا لذت ميبرم اگه دستم و بردارم ميگه &lt;FONT color=#ff0000&gt;مامانييييييييييييييي دستت و بزار&lt;/FONT&gt; واي خداي من زيباترين حس بهم دست ميده و وقتي ميگه &lt;FONT color=#ff0000&gt;مامانيييييييييييييييييييي دماغت و بزن به دماغم&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#ff0000&gt;مامانييييييييييييييييييي نازم كن&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#ff0000&gt;مامانيييييييييييييييييي پتو ميخوام&lt;/FONT&gt; و حتما بايد روز دستم بخوابه واي خدا چقدر لذتبخش بيچاره بابايي كه بعضي وقتها ميره توي هال ميخوابه و ميگه اين اقا نيكان كه جاي مار و گرفت و من هيچ جوابي ندارم بهش بدم چون يك لحظه نميتونم از خودم جدات كنم عشق من این پسر  نصف شب بيدار ميشم دوباره نوازشت ميكنم و هي تند تند ميبوس*مت و دوياره ميخوابم تو هم توي اوج خواب هم كه باشي اما يه لبخند خوشگلي ميزني كه من ذوق زده ميشم الهي كه من فدات بشم تو دنياي مني روز به روز بهت وابسته تر ميشم و تو روز به روز لوس تر ميشي بعضي وقتها دعوات كه ميكنم ميري توي اتاقت با عروسكت درد دل ميكني اينقده قشنگ باش حرف ميزني كه اشكم درمياد و ميام بغلت ميكنم الهي كه مادر فدات بشه نيكانم تو تمام دنياي منيييييييييييييي و من عاشقانه میپرستمت تمام توانم و بکار میگیرم تا بتونم بهترین امکانات و زندگی رو واست مهیا کنم عزیز دلم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 25 Feb 2009 08:52:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arram57&amp;postid=132</comments>
<dc:creator>arram57</dc:creator>
<guid>http://arram57.blogfa.com/post-132.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اندر احوالات نیکان</title>
<link>http://arram57.blogfa.com/post-131.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;پسر قشنگم نميدوني من وقتي دستت و اينطوري ميبينم چه زجري ميكشم اما ماشالله مگه اروم ميشيني هنوز هم در حال جنب و جوش من هم كه نميتونم جلوي بازيت و بگيرم ميترسم بيفتي دستت درد بگيره قربونت برم گل قشنگم مواظب خودت باش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این عکسها قبل از شکستن دستت قربون ژستت مادر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 479px; HEIGHT: 334px&quot; height=328 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/21593786/355574279.jpg&quot; width=455 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 476px; HEIGHT: 346px&quot; height=358 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/21593786/355574277.jpg&quot; width=476 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اسم اكثر خواننده ها رو ميدونه اهنگها هم خيلي قشنگ زمزمه ميكنه ابي كام*ران هوم*ن ان*دي من*صور گوگو*ش و از اين جديدها هم ساس*ي مانكن البته خودم هم عاشقشم بيشرف خيلي بلا و باحال ديگه مح*سن و زانيا*ر و .. والا بقيه اش و من نميشناسم اما اين وروجك ميشناسه اين اهنگ خانوم ببخشيد چرا نشستي و كامل ميخونه و هميشه هم بايد توي ماشين همين و بزاريم الهي قربونت برم پسر گلم بخاطر همين كارهات چشم ميخوري ديگه &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 464px; HEIGHT: 343px&quot; height=358 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/21593786/355574271.jpg&quot; width=500 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عاشق سي دي مستر بين و در روز 100 بار نگاش ميكنه و باش ميخنده تمام حركتهاش و تقليد ميكنه البته من اصلا راضي نيستم اما نميتونم كاري كنم دلم نمياد اجازه اش ندم البته هر سي دي كه فكرش و بكني داره اما خودش اين و هميشه واسه خودش توي كامپيوتر ميذاره و بلده اجراش هم كنه خيلي از كارهاي كامپيوتر و بدون كمك من انجام ميده بازي هم ميكنه يه بازي تفنگي هست كه جراش ميكنه و قشنگ بازي ميكنه نميدونم واسه بچه 2 سال و 10 ماهه كامپيوتر ضرر داره يا نه البته نبايد بزارم بهش وابسته بشه اما اينجا جايي واسه تفريح نداره &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در حال دیدن مستر بین&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=370 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/21593786/355574276.jpg&quot; width=476 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در حال گیم بازی کردن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=367 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/21593786/355574273.jpg&quot; width=479 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چند روز پيش از روي تردميل افتادم و پام بدجور زخم شده نيكان هي دم و دقيقه مياد پام و ميبوسه و من و شرمنده ميكنه بخدا خيلي مهربون اين پسر خدايا به تو ميسپارمش خودت پشت و پناهش باش  ديروز باباش خواب بود رفت از توي اتاق خودش پتوش و اورد و انداخت روي باباش و يه ماچش هم كرد &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این هم گل پسر قشنگم با دست گچ چرفته تازه یک هفته اش گذشته خدایا زود ۳ هفته رو تموم کن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/21593786/355574289.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روز دوشنبه رفتیم سوار لنج (قایق باری که از رودخونه رد میشه) شدیم و کلی هم نیکان عشق کرده بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قربونت برم الهی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=382 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/21593786/355574284.jpg&quot; width=482 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اقا نیکان و بابا پیمان تو رو خدا ببینید چه کارهایی میکنه از تخته صاف میرفت بالا حالا قایق هم داشت تند حرکت میکرد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=376 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/21593786/355574282.jpg&quot; width=485 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;&lt;A href=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL395/10097059/21593786/355574284.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Feb 2009 11:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arram57&amp;postid=131</comments>
<dc:creator>arram57</dc:creator>
<guid>http://arram57.blogfa.com/post-131.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
