تبليغاتX
نیکان و شیطونیهاش

نیکان و شیطونیهاش




نیکان تمام عشق و زندگی من



نویسنده : آرام ; ساعت 9:34 روز سه شنبه 12 آبان1388

وای خیلی مامان تنبلی شدم پسر گلم من و ببخش چکار کنم اینقده سرم شلوغ که نمیرسم وبلاگت و اپ کنم اما در عوض امروز با کلی عکس اومدم

نیکان الان ۳ سال و نیمش میخواستم امسال بفرستمش مهد شهریور هم یه دو هفته ای تفریحی رفت اولش یکم بیتابی کرد اما بعدش خوب شد خیلی هم خوب داشت جواب میداد مربیهاش دوستش داشتند خودش هم بچه ها رو دوست داشت اما از ترس این انفولانزا و ویروس و کوفت و زهرمار که جدیدا زیاد شیوع پیدا کرده نذاشتمش دیگه بره مامان بزرگش هم گفت بیارش امسال هم من خودم نگهش میدارم نمیخواد بچه ام بره مهد هرچند من دوست دارم بره تا چیز یاد بگیره خیلی هم به شعر و نقاشی علاقه داره اما وقتی من براش میخونم گوش نمیده مگر بچه های هم سن خودش براش بخونن تا سریع یاد بگیره دو هفته پیش مریض بود البته هنوز هم کامل سرماخوردگیش خوب نشده و داره سرفه میکنه بردمش دکتر که گفت اگه نفرستیش مهد بهتر چون نیکان هنوز کوچک خدا کنه تا سال دیگه بتونم بفرستمش مهد

چند شب پیش داشتیم من و نیکان فیلم عروسیم و میدیدم بچه ام که کلی ذوق میکنه هی هم میپرسه من کجا بودم مامان؟ من هم بهش گفتم تو دلم بودی

شب بعدش داشت واسم یه چیزی تعریف میکرد گفت مامان یادته من رفته بودم پارک؟ گفتم کی با کی؟ گفت من خودم تنها رفتم گفتم من و نبرده بودی؟ گفت نه تو تو دلم بودی.... الهی قربونت برم من که نمیتونم بیام تو دلت پسر قشنگم

هرشب هم بچه ام هوس ماکارونی میکنه حالا بازهم خوبه که باباش هم عاشق ماکارونی وگرنه من چکار میکردم

البته بساط ساندویچ و جگر هم روبراهه فقط هم باید از یه مغازه ساندویچ بخریم یک شب گفت مامان بریم علی آقا واسن ساندویچ بگیر من هم گفتم چشم رفیم گرفتیم در حال خوردنش بود که گفت

وای مامان این ساندویچهای علی آقا خیلی خوشمزه است ها من خیلی دوست دارم

از چی بگم تمام کلماتت واسه من یه دنیاست پسر قشنگم اینقدر اقا و عاقل شدی وقتی میبرمت حمم خودت حموم میکنی و من فقط نظاره گرم البته بعدش هم من میشورمت ها

دیروز بهم میگفت مامان من دیشب خواب دیدم رفتیم شمال خیلی خوب بود اخه تابستون که رفتیم شمال نیکان خیلی از اونجا خوشش اومد قربون خواب دیدنت برم

یک شب بردمش نمایش عروسکی اونجا صورتش و نقاشی کردن این پسر من هم مثل تمام پسر بچه ها عاشق بت من و اسپایدرمن دیگه خسته شدم از بس تمام وسایل و لباس و سی دیهاشون و گرفتم خلاصه این هم عکسش  شرمنده من دوربینم و نیاوردم مجبورم عکسهایی که با گوشی اوردم بزارم خیلی کیفیتشون خوب نیست و نور فلاشش همیشه نیکان و اذیت میکنه

اینجا لبش هم سیاه کردند که من رفتم شستمش خیلی بد شده بود

بعدش هم اقا دستور پیتزا دادند دوتایی رفتیم صفا سیتی

سام و نیکان و آرتا عزیزای دل من

وقتی فهمیدم ارشد قبول شدم واسه یکسری کارها رفتم تهران البته فکر میکردم یکروزه برمیگردم اما مجبور شدم یک هفته بمونم نیکان و نبرده بودم داشتم دیگه به مرحله جنون میرسیدم من که نمیتونستم حتی یک شب از نیکان جدا بمونم نمیدونم طوری یک هفته تحمل کردم کارم هم از صبح تا شب شده بود گریه خیلی بد بود اصلا نمیتونم بهش فکر کنم بچه ام هم بام قهر کرده بود وقتی زنگ میزدم اول از میپرسید مامان اومدی؟ اگه میگفتم نه گوشی و پرت میکرد و میرفت یه گوشه بغض میکرد

خلاصه من برگشتم و یه هفته بعدش نیکان هم بردم و کلی خوشحال شدم

اینجا هم نیکان با ساکش توی فرودگاه است اجازه نمیداد کسی کیفش و بگیره خودش فقط میگرفتش

تهران یکبار که رفته بودیم بوستان یهویی گفتم بزار موهاش و کوتاه کنم و نتیجه این شد خودش که به اقاهه میگفت موهام و ساس مانکنی بزن کلی هم ذوق کرد از دیدن مدل موهاش من و خاله اش هم ذوقیدیم و روی لپش اثر ذوق خاله اش هم قابل مشاهده است

پسر ورزشکار من

پسر خوشتیپ و جیگر من

دیروز تولدم بود شب با دوستهامون رفتیم بیرون نیکان که عاشق دختر بچه هاست همه اش این باران خانم و بغل میکرد

وای بگم که اون شب چه بلایی سر پسرم اومد رفته بودیم جیگر بخوریم اقا نیکان دستور داده بودند بعد روی میز فلفل خیلی تندی بود نیکان فلفل و برداشت گفت میخوام بدم به گربه ها با دستش نصفش کرد انداخت جلوی گربه هرچی بهش گفتم نکن میسوزی تند گوش نداد بعد که اومد شام بخوره چون دستش فلفلی بود همین که مالید به دهنش جیغش رفت هوا تمام لب و دهنش و دماغش سوخت و قرمز شد وای اصلا نمیدونستم چکار کنم هرچی شستمش فایده نداشت بچه ام داشت میشوخت با بدبختی بعد ار ربع ساعت یکم اروم شد دستمال خیس روسری خیس همه چی گذاشتم روی دهنش تا اروم شد توی عکس هم نگاه کنید معلوم تمام دور دهنش قرمزه

الهی بمیرم برات پسر گلم





دسته بندی :

لینک مطلب