تبليغاتX
نیکان و شیطونیهاش

نیکان و شیطونیهاش




نیکان تمام عشق و زندگی من



نویسنده : آرام ; ساعت 10:7 روز دوشنبه 19 اسفند1387

هوراااااااااااااا گچ دست اقا نیکان مخملی گل پسر قند عسل و بالاخره دیروز باز کردم الهی بمیرم دست بچه ام جوش ریز ریز زده بود ولی یه حمام مشتی دادمش که رنگ و روش دراومد الان یک هفته است که سرمای بدی خورده و سرفه های شدیدی هم میکنه تب هم داشت اما خدا رو شکر از دیروز یکم بهتر بود بالاخره بعد از چند روز شب تا صبح خوابید من هم یکمی راحت خوابیدم از بسکه شبها بی تابی میکرد و بینی اش کیپ شده بود همه اش دیر میرسیدم سرکار خدایا قربون مهربونیهات خدای مهربون یه دنیا ممنونم که مواطب فرشته های کوچولو هستی الان که دست نیکان و باز کردم هنوز یه جورایی فکر میکنه دستش تو گچه دستش و به همون حالت میگیره بیشتر کارهاش و عادت کرده با دست چپ انجام میده اما وقتی حواسش نباشه دیدم با همون دست راستش هم کار میکنه باید حواسش و پرت کنم که دوباره با دستش کار کنه اما خیلی باید بیشتر مراقبش باشم اگه خدای نکرده دستش دوباره ضربه بخوره خیلی خطرناکه

نیکان اینقده مهربونه همیشه میاد دست من و میبو*سه یا پام و میبوس*ه وای خدا بهش میگم مامان این کار و نکن قربونت برم اما اون بیشتر تکرار میکنه

هرجا باشه و بخواد چیزی بخوره میگه واسه مامانم هم برمیدارم پریشب که برمش دکتر مامان جونش بهش گفت نیکان بیا تو بغل من بشین به یه حالتی خودش و چسبونر به من و گفت نه میخوام تو بغل مامانم باشم و دستش و دور گردنم حلقه کرد وابستگیش به من خیلی داره زیاد میشه از یه طرف لذت میبرم اما از طرف دیگه نه سال دیگه اگه خدا بخواد میخوام بزارمش مهد کودک نمیدونم میمونه یا نه؟

 





دسته بندی :

لینک مطلب