هوراااااااااااااا گچ دست اقا نیکان مخملی گل پسر قند عسل و بالاخره دیروز باز کردم الهی بمیرم دست بچه ام جوش ریز ریز زده بود ولی یه حمام مشتی دادمش که رنگ و روش دراومد الان یک هفته است که سرمای بدی خورده و سرفه های شدیدی هم میکنه تب هم داشت اما خدا رو شکر از دیروز یکم بهتر بود بالاخره بعد از چند روز شب تا صبح خوابید من هم یکمی راحت خوابیدم از بسکه شبها بی تابی میکرد و بینی اش کیپ شده بود همه اش دیر میرسیدم سرکار خدایا قربون مهربونیهات خدای مهربون یه دنیا ممنونم که مواطب فرشته های کوچولو هستی الان که دست نیکان و باز کردم هنوز یه جورایی فکر میکنه دستش تو گچه دستش و به همون حالت میگیره بیشتر کارهاش و عادت کرده با دست چپ انجام میده اما وقتی حواسش نباشه دیدم با همون دست راستش هم کار میکنه باید حواسش و پرت کنم که دوباره با دستش کار کنه اما خیلی باید بیشتر مراقبش باشم اگه خدای نکرده دستش دوباره ضربه بخوره خیلی خطرناکه
نیکان اینقده مهربونه همیشه میاد دست من و میبو*سه یا پام و میبوس*ه وای خدا بهش میگم مامان این کار و نکن قربونت برم اما اون بیشتر تکرار میکنه
هرجا باشه و بخواد چیزی بخوره میگه واسه مامانم هم برمیدارم پریشب که برمش دکتر مامان جونش بهش گفت نیکان بیا تو بغل من بشین به یه حالتی خودش و چسبونر به من و گفت نه میخوام تو بغل مامانم باشم و دستش و دور گردنم حلقه کرد وابستگیش به من خیلی داره زیاد میشه از یه طرف لذت میبرم اما از طرف دیگه نه سال دیگه اگه خدا بخواد میخوام بزارمش مهد کودک نمیدونم میمونه یا نه؟
با اينكه هميشه مخالف بودم بچه ها پيش پدر مادرشون بخوابن اما نميدونم چرا الان نميتونم پسرم و از خودم جدا كنم هر شب ميگم بزار از فردا ميذارمش سرجاش اما نميدونم اين فرداها كي ميخواد بياد
وقتي مثل يه جوجه كوچولو مياد سرش و ميذاره توي بغلم و من هم محكم بغلش ميكنم ميگه مامانييييييييي دستت و بزار روي گوشم و من ارام نوازشش ميكنم و دستش و ميذاره روي دستم
اينقدر بهم ميچسبه كه نزديكه از يه طرف تخت بيفتم واقعا لذت ميبرم اگه دستم و بردارم ميگه مامانييييييييييييييي دستت و بزار واي خداي من زيباترين حس بهم دست ميده و وقتي ميگه مامانيييييييييييييييييييي دماغت و بزن به دماغم مامانييييييييييييييييييي نازم كن مامانيييييييييييييييييي پتو ميخوام و حتما بايد روز دستم بخوابه واي خدا چقدر لذتبخش بيچاره بابايي كه بعضي وقتها ميره توي هال ميخوابه و ميگه اين اقا نيكان كه جاي مار و گرفت و من هيچ جوابي ندارم بهش بدم چون يك لحظه نميتونم از خودم جدات كنم عشق من این پسر نصف شب بيدار ميشم دوباره نوازشت ميكنم و هي تند تند ميبوس*مت و دوياره ميخوابم تو هم توي اوج خواب هم كه باشي اما يه لبخند خوشگلي ميزني كه من ذوق زده ميشم الهي كه من فدات بشم تو دنياي مني روز به روز بهت وابسته تر ميشم و تو روز به روز لوس تر ميشي بعضي وقتها دعوات كه ميكنم ميري توي اتاقت با عروسكت درد دل ميكني اينقده قشنگ باش حرف ميزني كه اشكم درمياد و ميام بغلت ميكنم الهي كه مادر فدات بشه نيكانم تو تمام دنياي منيييييييييييييي و من عاشقانه میپرستمت تمام توانم و بکار میگیرم تا بتونم بهترین امکانات و زندگی رو واست مهیا کنم عزیز دلم
پسر قشنگم نميدوني من وقتي دستت و اينطوري ميبينم چه زجري ميكشم اما ماشالله مگه اروم ميشيني هنوز هم در حال جنب و جوش من هم كه نميتونم جلوي بازيت و بگيرم ميترسم بيفتي دستت درد بگيره قربونت برم گل قشنگم مواظب خودت باش
این عکسها قبل از شکستن دستت قربون ژستت مادر


اسم اكثر خواننده ها رو ميدونه اهنگها هم خيلي قشنگ زمزمه ميكنه ابي كام*ران هوم*ن ان*دي من*صور گوگو*ش و از اين جديدها هم ساس*ي مانكن البته خودم هم عاشقشم بيشرف خيلي بلا و باحال ديگه مح*سن و زانيا*ر و .. والا بقيه اش و من نميشناسم اما اين وروجك ميشناسه اين اهنگ خانوم ببخشيد چرا نشستي و كامل ميخونه و هميشه هم بايد توي ماشين همين و بزاريم الهي قربونت برم پسر گلم بخاطر همين كارهات چشم ميخوري ديگه

عاشق سي دي مستر بين و در روز 100 بار نگاش ميكنه و باش ميخنده تمام حركتهاش و تقليد ميكنه البته من اصلا راضي نيستم اما نميتونم كاري كنم دلم نمياد اجازه اش ندم البته هر سي دي كه فكرش و بكني داره اما خودش اين و هميشه واسه خودش توي كامپيوتر ميذاره و بلده اجراش هم كنه خيلي از كارهاي كامپيوتر و بدون كمك من انجام ميده بازي هم ميكنه يه بازي تفنگي هست كه جراش ميكنه و قشنگ بازي ميكنه نميدونم واسه بچه 2 سال و 10 ماهه كامپيوتر ضرر داره يا نه البته نبايد بزارم بهش وابسته بشه اما اينجا جايي واسه تفريح نداره
در حال دیدن مستر بین

در حال گیم بازی کردن

چند روز پيش از روي تردميل افتادم و پام بدجور زخم شده نيكان هي دم و دقيقه مياد پام و ميبوسه و من و شرمنده ميكنه بخدا خيلي مهربون اين پسر خدايا به تو ميسپارمش خودت پشت و پناهش باش ديروز باباش خواب بود رفت از توي اتاق خودش پتوش و اورد و انداخت روي باباش و يه ماچش هم كرد
این هم گل پسر قشنگم با دست گچ چرفته تازه یک هفته اش گذشته خدایا زود ۳ هفته رو تموم کن

روز دوشنبه رفتیم سوار لنج (قایق باری که از رودخونه رد میشه) شدیم و کلی هم نیکان عشق کرده بود
قربونت برم الهی

اقا نیکان و بابا پیمان تو رو خدا ببینید چه کارهایی میکنه از تخته صاف میرفت بالا حالا قایق هم داشت تند حرکت میکرد



