تبليغاتX
نیکان و شیطونیهاش

نیکان و شیطونیهاش




نیکان تمام عشق و زندگی من



نویسنده : آرام ; ساعت 9:19 روز یکشنبه 27 بهمن1387

بعد از مدتها اومدم اپ کنم اما چه اپی چی بگم که قند عسلم نیکان قشنگم افتاده و دستش شکسته ۵ شنبه شب توی خونه ساعت ۱۲ داشت بازی میکرد و بدو بدو که یهویی دیدم افتاد روی زمین و گریه بغلش کردم دیدم میگه ای دستمممممممممممم من گفتم شاید یه ضربه است و زود خوب میشه اخه نیکان خیلی صبور اگه خیلی درد داشته باشه گریه میکنه یخورده بعدش ساکت شد ولی وقتی تکونش میداد دوباره درد میگرقت بردیمش بیمارستان دکتر گفت در رفته و یکم دست بچه رو تکون داد و بچه ام از درد غش کرد من هم که ار همون اولش فقط اشک میریختم و داشتم دیوونه میشدم دکتر گفت حالا یه عکس هم بگیرید الهی بمیرم بچه ام میگفت مامان دستم خوب شد بریم خونه ببخشید دیگه شیطونی نمیکنم وای اینها رو که میگفت اصلا نمیدونستم چی بگم فقط اشک میریختم اصلا حال خودم و نمیفهمیدم داشتم دیوونه میشدم وقتی عکس گرفتیم گفت مشکوکه اما یه دکتر ارتوپد نبود که نظر بده دیگه ساعت ۴ اومدیم خونه و ساعت ۷ تازه نیکان خوابید از درد و من همچنان بیدار بودم شب بعدش تازه دستش و گچ گرفتند و دوباره اون شب تا صبح بیدار بودم بخاطر اینکه بچه خیلی بی تابی میکرد اما خدا رو شکر دیشب یکم بهتر بود و بهونه نگرفت فقط هی میگه مامان دستمخوب شد دیگه گچ و دربیارید حالا دکتر همگفته ۳ هفته تا یکماه باید دستش تو گچ باشه الهی بمیرم براش این سه هفته رو چطوری تحمل میکنه خدایا چرا این بلا سر من نیومد اخه ولی بازهم راضیم به رضای خدا خدایا شکرت که بدتر از این سرمون نیومد

امروز من اومدم سرکار ولی فکرم همه اش پیش نیکانم الهی قربونش برم فقط یه چیزی خیلی ناراحتم میکنه که بعضیها وقتی میبینند دست نیکان شکسته بهم میگن وای چرا اینطوری شد تو چه مادری هستی چرا حواست نبود خدایا مگه میشه یه مادر به بچه اش بی توجه باشه اما جلوی اتفاق و که من تمیتونم بگیرم چرا بعضیها نمک به زخم ادم میپاشند





دسته بندی :

لینک مطلب