و دوباره قند عسلم گرفتار شب شده بود از روز چهارشنبه عسلم مريض شد تا ديروز اهواز بردمش دكتر بعد از دو روز تبش پايين نيومد شنبه هم سركار نرفتم دوباره همينجا بردمش دكتر بچه ام داشت جلوي چشمام اب ميشد هركاري كردم تبش پايين نمي اومد ديروز 7 صبح خوابيديم شبها كه كوره اتش ميشد 3 روز سركار نيومدم اما خدا روشكر از ديروز تبش اومد پايين و يكم بهتر شد ديشب دوباره بردمش دكتر براي چكاب دكتر بهم گفت حال خودت كه انگار از بچه بدتر گفتم اره بخدا نميدونيد من اين چندروزه چي كشيدم براي مادرها مريضي بچه هاشون خيلي سخته خدا جونم هرچي درد و بلاست از بچه دور كن و بجاش بنداز توي جون من بچه ام اب شد بخدا تازه داشت يكم جون ميگرفت دوباره بدغذا شده واي خدا خسته شدم الان كه اومدم سركار چشمهام از زور خستگي باز نميشه رنگم زرد شده قيافه ام وحشتناكه زير چشمهام سياه شده اما باز هم راضيم خداجونم ممنونم كه قند عسلم سلامتي اش برگشت
این سفر خیلی خوش گذشت مخصوصا به نیکان توی این یک هفته که کیش بودیم همه اش به گردش و خرید و بازار و پارک و تفریح گذروندیم کم کم توی عکسها تعریف میکنم
پرواز رفتمون خدا رو شکر خیلی خوب و عالی بود همه چی خوب بود و پرواز هم به موقع انجام شد سام کپل هم با مامانش اومده بود فرودگاه این دوتا هم همدیگه رو که دیدند کلی ذوقیدند
نیکان در فرودگاه قبل از پرواز

نیکان و سام در اتاق سام کپل هنگام بازی

سوار بر ماشین در پاساژ پردیس شوهر دختر عموم نمایندگی این ماشینها رو توی کیش گرفته و تمام پاساژها از این ماشینها کرایه میدند خدائیش هم برای خرید خوبه هم از دست بدو بدو کردن بچه ها راحت شدیم البته بعد از یکساعتی خشته میشدند ها اما برای حمل بار خوب بود

از وقتی که رفتیم این بچه هرچی میدید میخواست من هم میخریدم برای اسکیت کچلم کرد تا اخر این اسکیتها رو براش خریدم خیلی جالب بود چرخهاش مثل سه چرخه بود واسه بچه ها که هنوز بلد نیستند عالیه

توی پاساژ ونوس یکدونه از این پارک بازی کوچولوها بود باورتون میشه کل این یک هفته رو من هر روز یه دو ساعتی بخاطر نیکان توی این پارک بودم دیگه شده بودم عضو ثابتش بدبختی وقتی نیکان میرفت بازی کنه من هم نمیتونستم برم خرید اگه من و نمیدید کلی گریه میکرد مجبور بودم دو ساعت بشینم روی صندلی و بازی بچه ها رو نگاه کنم و هی از نیکان عکس بگیرم جالبه که توی این مدت به فکر افتادم خودم هم یه همچین جایی رو اینجا بزنم درامدش خیلی خوبه

الهی بمیرم بچه ام روی سرامیکها افتاد و سرش کبود شد این هوا

کنار دریا هم رفتیم اما بدلیل مسائلی نمیشه عکس نیکان و بزارم اخه تنها عکس نداره
هر شب هم میرفتیم توی یه پاساژ از ۱۰ شب جشن و قرعه کشی بود این پسر ما هم همه اش اون وسط در حال پریدن و رق،*صیدن بود



اونجا هوا شرجی بود و گرم دو روز اخر یکمی خنک شد
نیکان گلم نشسته داره برنامه رو نگاه میکنه حسابی خسته شده بود از بسکه بالا و پایین میپرید

زیباترین جایی که رتیم بعد از کنار دریا باغ پرندگان و دلفینها بود برنامه دلفینها عالیییی بود اگه یه وقت رفتید کیش حتما برید دلفینها رو ببینید من که خیلی خوشم اومد ازشون عکی نگرفتم اما فیلم گرفتم
اینجا هم سوار قطار در باغ پرندگان

از بسکه اهنگ شاد میذاشتند اخر سر نیکان رفت پایین و شروع کرد به حرکات موزون بین این همه جمعیت که نشسته بودند این فسقلی فقط داشت میر*قصید



