الهي قرونت برم پسر گلم از روزي كه بهش گفتم ميخوايم بريم كيش پيش سام حالا هر دم و دقيقه ميگه مامان بريم پيش كپل جالبه كه بهش هم ميگه كپل من هم ميگم مامان بليطمون براي چهارشنبه است الان نميشه بريم بعد ميگه با هواپيما ميريم من هم ميگم اره مامان جان
حدود يكسال پيش بود كه سوار هواپيما شد براي همين كوچكتر بود چيزي يادش نمياد الان همه اش ميگه بريم سوار هواپيما بشيم ميدونم اذيتم ميكنه و يه جا نميشينه خوابش هم كه نميبره
اگه خدا بخواد اخر هفته ميريم كيش فقط من و نيكان ميريم خونه دختر عموم مامان سام کپل جیگرطلا براي يه هفته ميمونيم ميخوايم حسابي گردش كنيم هورااااااااااااااااااااااااااااا با كلي عكس و گزارش برميگردم
ديشب داشتم براي نيكان ريلهاي قطارش و درست ميكردم يهويي برگشت بهم گفت مامان بلدي ها بزرگ شدي؟
نه اينكه وقتي ميخواد يه كاري انجام بده ميگه من بلد نيستم من بهش ميگم چرا پسرم شما بلدي بزرگ شدي الان اون هم همين حرف و بهم زد
به دو دقيقه نشد ريلها رو دوباره خراب كرد گفت مامان دوباره برام درست كن من يه نگاهي بهش كردم گفتم مگه من الان درستش نكردم چرا خرابش كردي؟ با يه حالت قشنگي سرش و تكون ميده و ميگه مامان معذرت ميخوام بنخشيد دوستت دارم اين سه تا جمله رو مدام پشت سر هم تكرار ميكنه من هم غش ميكنم از خنده و مجبور ميشم هركاري ميگه براش انجام بدم
جدیدا هم همیشه نیکان میشه مامان و من میشم نیکان یا نیکان میشه اقا پیمان و من میشم محسن دوست اقا پیمان چند روز پیش پیمان یه مقدار از جنسهای مغازه رو اورده بود خونه نیکان هم میگفت من اقا پیمانم میخوام جنسها رو بچینم من هم میشدم محسن دوست اقا پیمان که کمکش میکرد یا میشدم مشتری که میرفتم جنس میخریدم اینقده قشنک نقش باباش و بازی میکنه که ادم کیف میکنه بخدا
هفته پيش يه سي دي خاله نسرين براش گرفتم گفتم كه تنها چيزي بود كه نيم ساعت اين بچه رو سر جاش نگه ميداشت دو روز بعدش انداختش زير صندلي و سي دي ترك برداشت ديگه نميشد ازش استفاده كرد من هم يادم ميره دوباره براش بخرم جالبه كه هر روز هم ميارتش تا براش بزارمش البته خودش توي كامپيوتر ميذاره كه دستگاه قفل ميكنه من هم براش تو ضيح دادم كه پسرم اين سي دي خراب شده نميشه ديگه ازش استفاده كرد روي سي دي عكس يه دختر كه داره ميخنده اما بيشتر به گريه شبيه ديشب سي دي و اورده ميگه مامان ببين ني ني داره گريه ميكنه بعد به سي دي ميگفت خاله نسرين كجات خراب شده ؟ اينجات خراب شده؟ اره گريه نكن؟ (بیچاره خاله نسرین)
الهي قربونش برم من ديگه كشتمش از بس چلوندمش بچه رو امروز يادم باشه يكي ديگه براش بخرم
تازه كامپيوتر رو روشن ميكنه و گيم هم بازي ميكنه
نيكان عزيز تو تمام زندگي مني
راستي از همه دوستهاي گلم كه من و راهنمايي كردند ممنونم اون دوتا كتاب هم گرفتم خيلي خوبه اما لكنتش يه جورايي زياد شده نميدونم اما من حس ميكنم بايد براي جلب توجه باشه بايد بيشتر بهش توجه كنم اما پرخاشگريش داره بهتر ميشه هروقت كه چيزي ميخواد اگه داد بزنه بهش ميگم مامان جان من متوجه نميشم اروم بهم بگو اون هم سريع ميگه مامان لفطا بيا بريم اونجا برام ماشينم و بيار خدا رو شكر داره بهتر ميشه اما براي لكنتش نگرانم بايد ببرمش دكتر
پسر گل و قشنگم نميدونم چطوري بايد احساسم و نسبت بهت بيان كنم
عصرها كه از سركار ميام خونه دلم پر ميزنه واسه ديدنت اما ساعت 4 و نيم شما هنوز خوابي پس من ميرم خونه بعد كه بيدار شدي يا بابا رضا ميارتت يا بابا پيمان مياد دنبالت وقتي زنگ در خونه رو ميزني و ميگم كيه با اون صداي قشنگت ميگي مامان منم درو باز بكن اولش پشت ايفون كلي قربون صدقه ات ميرم و بعد در وباز ميكنم ميام توي راه پله بغلت ميكنم بوت ميكنم و ميبو*سمت و جون ميگيرم بعد كه مياي اول از همه از كارهايي كه خونه مامان جون كردي برام تعريف ميكني و اسم همه بچه هاي همسايه هم بلدي يكي يكي اسمهاشونو مياري و توضيح ميدي من هم با عشق گوش ميدم
چند روز پيش از يه مغازه سي دي فروشي رد شديم نيكان هي ميگفت مامان بريم برام سي دي بخر حالا كلي هم فيلم و كارتون تو خونه داريم اما هيچكدومشون و نگاه نميكنه باهم رفتيم تو مغازه يه سي دي تام و جري خريدم و يه سي دي ترانه هاي خاله نسرين اومديم خونه اول خاله نسرين و براش گذاشتم فقط هم توي كامپيوتر دوست داره نگاه كنه ميگه مامان بريم توي اتاقم كامپوتر و روشن كنم سي دي ببينم اصلا فكر نميكردم كه به اين سي دي علاقمند بشه اما خدا رو شكر يه چيز اين بچه رو براي نيم ساعتي ارون نشوند سرجاش من هم خوشحال تونستم به كارهام برسم
هروقت كه توي اشپزخونه ام بايد بياد اونجا گاز و كه ميخوام روشن كنم ميگه من روشن ميكنم ميدونم كار خطرناكي اما باورتون ميشه گاز و بلده روشن كنه نميدونم باش چكار كنم از توي يخچال شير مياره خودش هم ميخواد گرمش كنه يعني بايد چهار چشمي حواسم بهش باشه حالا خدا رو شكر توي خونه فقط جايي كه من هستم اون هم هست يعني بدون من توي هيچ اتاقي هم نميره همه جا دنبالم
چند روز پيش باباش حمام بود من هم توي اشپزخانه يه 5 دقيقه اي صداش نمي اومد تعجب كردم گفتم نيكان مامان كجايي؟ گفت من ايناشم تو اتاقمم هميشه انطوري ميگه قربون ايناشم گفتنش رفتم ديدم وايييييييييييييييي تمام لوسيون بدنش و خالي كرده روي خودش و فرش و صندلي كامپيوتر چرب چرب شده بود گفتم واي چرا اينكار و كردي گفت مامان پام زخم شده ميخوام خوب بشه با يه حالت مظلومانه اي گفت كه ادم دلش براش كباب ميشه من هم زود فرستادمش حموم هرچي باباش ميشستش چربيهاش پاك نميشد كه![]()
شبها كه كارهام و ميكنم چون بابا پيمان دير مياد خونه من و نيكان جلوي تي وي دراز ميكشم و برنامه ميبينيم و باهم حرف ميزنيم چند وقت پيش قصه به دنيا اومدنش و كوچولو بودنش و گفتم كه كي به دنيا اومد كي بيمارستان بود بعد نيكان كوچولو بود و گريه ميگرد و اولين بار بابا جون ممد(بابام) حمومش داد و مامان جوليا (به قول نيكان به مامان ميگه اسمش سهيلايت اما نميتونه درست تلفظش كنه) عوضش ميكرد و كلي چيزاي ديگه .اين بچه با يه عشقييييييييييييي اين حرفها رو گوش ميده و ذوق ميكنه كه من واقعا لذت ميبرم و اين قصه رو بايد 100 بار تكرار كنم بعضي وقتها هم خودش برام تعريفش ميكنه اينقده قشنگگگگگگگگگگگگگگ هر شب ديگه ما همين برنامه رو داريم ميگه مامان قصه اقا نيكان و برام بگو
ديشب رفتيم بيرون يه پازل خوشگل براش خريدم و شروع كرديم به بازي اولش يكم براش سخت بود اما كم كم ياد گرفت
راستي يه مسئله نيكان يه مدت كه بعضي وقته وقتي ميخواد حرف بزنه اول چند بار كلمه اولش و تكرار ميكنه مثل لكنت نميدونم چرا؟ اين طبيعه يا ببرمش دكتر؟
خيلي هم عصبي شده اگه يه چيزي بخواد بهش ندم يا كاري كه ميخواد ز.د براش انجام ندم همه چي و پرت ميكنه و من و ميزنه. من هم سعي ميكنم باش لجبازي نكنم و سريع ارومش ميكنم و حواسش و پرت ميكنم اگه ميتونيدد ممنون ميشم راهنماييم كنيد كه بايد چطور باش رفتار كنم
بله دوبارههههههه نیکان گلم مریض شده دو روز که اب ریزش بینی داشت من گفتم با دارو کنترلش کنم انواع و اقسام دارو ها را داریم تو خونه اما پریشب بچه ام از بسکه سرفه میکرد و عطسه میکرد یه لحظه نخوابید و فقط اشک ریخت الهی من بمیرم برات مادر من خودم هم حالم خوب نبود از زور خستگی چشمهام باز نمیشد اما خدا رو شکر بابا پیمان همه اش بیدار بود و ارومت میکرد یکم دیفن هیدرامین که بهن دادم تازه ۶ صبح خوابیدی گل مادر من هم اومدم سرکار اما چند روز شدشدا کمبود خواب دارم دیروز عصر بردمت دکتر گفت سرماخوردگی و حساسیت باهم چقدر داروی تلخ بهت داد مادر جانم اما تو خوردی قربونت برم من تو خیلی صبوری گلم من عاشقتم پسر قشنگم و روز به روز عشقم بهت بیشتر میشه وقتی کار بد میکنی میگی مامان دعوام نکن اگه من هم دعوات نکنم میگی مامان دعوام نکردی اگه هم خرابکاری کرده باشی میگی هیچی نشد که دعوام نکن من هم که نمیتونم در مقابل این حرفهای قشنگ تو چیزی بگم عزیز دلم خیلی ماه شدی عین طوطی هستی همه چی و کپی برداری میکنی این چند روزه من خیلی خسته از سرکار میام هی میگی مامان بیا باهام بازی کن من هم که خسته ام و کلی کار دارم نمیتونم بیام بات بازی کنم اما حتی اگه برای ۵ دقیقه هم بات بازی کنم کلی ذوق میکنی
دیشب که از دکتر می اومدیم در یه مغازه یه دونه از این شمشیر پلاستیکیها برات خریدم قبلش همیشه برات میخوندم اقا نیکان شیر مثل شمشیر دیشب اسم شمشیر یادت رفت بعد میگفتی مامان اون که مثل شیر رو میخوام منظورت شمشیر بود
بعد که از پشت مبل پیداش کردی کفشهات هم برداشتی رفتی گذاشتی اینجا ببینید...

هفته پیش کلی با ارتا و سام بهت خوش گذشت از بسکه همه اش مهمونی بودیم


هرجا که یه دختر میبینی دنبالش راه میفتی عاشق بچه هایی اما نمیدونم چرا توی مهد اینجا نموندی

پروژه مهد هم تعطیل شد از بسکه روز دوم گریه کردی حتی من هم کارم و تعطیل کردم و کلی دوتایی باهم گریه کردیم اخر هم رفتیم خونه همه اش میخواستی بیای پیش من اخه اینجا که نمیشه زیاد بیای گلم من کار دارم
این هم دوچرخه ای که بابا رضا برات خریده

این ماشین هم بازهم بابا رضا برات زحمت کشدیه و خریده اخه بابا جون خیلی دوستت داره

پسر قشنگم خدا رو شکر دیشب سرفه نکردی و بهتر شدی بخدا دوست دارم پیشت بمونم اما فعلا نمیتونم مرخصی بگیرم در عوضش شاید دو هفته دیگه یه مرخصی درست و حسابی میگیرم باهم میریم کیش پیش سورا و سام کپل دلم میخواد حسابی بهت خوش بگذره عزیز دلم
باباجون نیکان یه چندروزی رفته بود شیراز نیکان همیشه بهش میگفت بابارضا برام چرخ بزرگ بخر با کلاه مثل این دوچرخه سوارها توی تی وی که میدید حالا یه سه چرخه خوشگل هم داره ها بابا جونش هم از انجا که نوه ذلیل میگفت باشه بابا برات میخرم یه مدت هم بود که به من میگفت مامان برام اسکیت بخر با کلاه هفته پیش که اهواز بودم بردمش پیست اسکیت میخواستم ببینم اصلا اسکیت اندازه اش هست یا نه کوچکترین سایزش ۲۹ بود بد نبود میشد پاش کرد کلاه هم زد و یکم با کمک من و خاله ریحانه توی زمین واسه خودش چرخید و کلی هم ذوق کرد اگه اهواز بودم حتما میغرستادمش کلاس که یاد بگیره باباجونش دیروز از شیراز اومد نیکان هم پیش مامان جونش بود زنگ زدم که باش حرف بزنم یهویی گوشی و گرفت گفت مامان بابا رضا برام چرخ خریده بوق داره زنگ داره میگه دلینگ دلینگ دلینگ من هم مرده بودم از خنده اینقده صدای زنگ دوچرخه رو قشنگ درمیاورد که نگو عصری که رفتم دنبالش یه ذوقی واسه این چرخ میکرد کهانگار دنیا رو بهش داده بودن ظهر هم که میخواسته بخوابه چرخ و گذاشته روی تخت پیش خودش و خوابیده .
حالا خونه باباجونش یه چرخ گنده با یه ماشین شارژی داره که نمیدونه سوار کدومشون بشه توی خونه خودمون هم باز یه سه چرخه و یه از این اسبها هست سوار میشن تکون میخورن خونه مامانم اینها هم یه ماشین کوچولو که سوارش میشه و باش بازی میکنه تورو خدا میبینید یه فسقلی چقد چیز میز داره خدا به داد ما برسه وقتی بزرگ میشه بخدادلم نمیاد وقتی چیزی میخواذ براش نخرم هرچند که میدونم کارم اشتباهه اما چکار کنم مادرم دیگه؟![]()
دیشب داشتیم باهم بازی میکردیم و من سعی میکنم کم کم کلمات انگلیسی رو بهش یاد بدم الان پا و دست و چشم و گوش و گربه و سگ و سلام و خداحافظ و شب بخیر و به انگلیسی بلده کم کم بقیه چیزها رو بهش یاد میدم راستش خودم هم یادم رفته باید برم کتاب بگیرم ![]()
بعد از بازی داشتم کانال و عوض میکردم رسیدم به اهنگ جدید گو*گوش که اهنگهای قدیمیش و دوباره خونده من هم که عاشق این زنم روی همون کانال مکث کردم یهویی دیدم نیکان گفت مامان این گولوش ؟با تعجب گفتم کیه مامان فکر کردم اشتباه شنیدم گفت گولوش کلی ذوق کردم و بغلش کردم و اصلا فکر نمیکردم بشناستش گفتم کی بهت گفته اسمش گو*گوش گفت بابا رضا (بابا جونش) از خواننده های خارجی به قول خودش خانم لو*پز (جنیفر لو*پز)هم میشناسه من عطرش و دارم عکسش روی عطرش هم هست از اونجا شناختتش از ایرانیها و جدیدها ساسی*مانکن و همین چیه محس*م (چه جوری) و یه دوسه تا دیگه هم میشناسه اینها رو دیگه خاله ریحانه بهش یاد میده
عکش نیاوردم اما در چند روز اینده چندتا عکس جدید میارم راستی سامی کپلم از کیش اومده با عکس جدید برمیگردم![]()


