سلام دوست جونامممممم خوبید خیلی دلم براتون تنگ شده بود .به خدا خیلی گرفتارم مثلا مرخصی ام اما همه اش سرکارم تازه اگه هم خونه باشم این اقا نیکان جیگر طلای مامان بهم اویزون و نمیذاره که کامپیوتر روشن کنم الهی که من قربونش برم به خدا دیوونتم مامانی با اینکه داری روز به روز بزرگتر میی و من فکر میکردم که یکم راحت تر میشم اما برعکس مشکلات هم دارن با تو بزرگ میشن بدجوری به من وابسته شدی بخاطر اینکه من بیرون کار میکنم خیلی سعی کردم که نیکان به من وابسته نشه اما متاسفانه چندوقته دیگه بابایی نیست و شدیدا مامانی شده وقتی دوتایی توی خونه ایم حتی نمیتونم دستشویی برم چه برسه که به کارهام برسم از دیشب هم خیلی بیحال و کسل شده عصری میبرمش دکتر یکم هم بدنش داغه.
گل قشنگم بخدا دوستت دارم اما اگه من مرخصی ام تموم شد و برگشتم سرکار خوب تو اذیت میشی مادرم.
دیگه تمام افعال و قشنگ میگه ماضی و حال و اینده هم از هم تشخیص میده و کلمات و میگه وقتی باهم قایم موشک بازی میکنیم میگم نیکان کجایی میگه من ایناهاشم
دستشویی رفتنش هم کامل شده قشنگ همه رو میگه شبها هم اگه جیش داشته باشه بیدار میشه و من و بیدار میکنه میبرم دستشویی تمام کارهای ما رو تقلید میکنه خیلی کارها میکنه سرفرصت میام همه چی و تعریف میکنم هفته پیش یه عالمه مهمون داشتیم عروسی هم داشتیم به نیکان که توی شلوی خیلی خوش گذشت برای حنابندون بردمش اما عروسی نبردمش چون هوا گرمه بچه اذیت میشه با اینکه همه سراغش و گرفتند و گفتند چرا نیاوردیش اما به نظرم کار خوب کردم هم اون راحت بود هم من
دوستتون دارممممممممممممم
راستی یادم رفت بگم یکشنبه که اهواز بودیم رفتیم نمایش شنل قرمزی یونا و مامان و باباش و محمد طلا هم دیدم البته قبلش با مامان یونا هماهنگ کرده بودم نیکان که خیلی از نمایش خوشش اومد بعدش هم با یونا رفتیم پارک و بچه ها کلی بازی کردند و من و لی لی جون هم کلی دردودل کردیم خیلی خوش گذشت

