تبليغاتX
نیکان و شیطونیهاش

نیکان و شیطونیهاش




نیکان تمام عشق و زندگی من



نویسنده : آرام ; ساعت 8:51 روز دوشنبه 26 فروردین1387

میدونم خیلی تنبلم ۲۶ روز از سال جدید میگذره اما من هنوز وبلاگ گل پسرم و اپ نکردم میدونید چیه آخه دیگه کارهاش ماشالله خیلی زیاد و بامزه شده نمیدونم کدومش و بنویسم .

دو هفته بیشتر به تولد دو سالگیش نمونده اما تغییراتش یهویی معلوم شده دیگه قشنگ بیشتر کلمات و میگه و همه چی هم میفهمه و پروژه پوشک گیریش هم شروع کردم و خیلی خوب داره جواب میده حتی اگه پمپرز هم باشه و توی خونه باشیم اعلام میکنه اما وقتی بیرونیم نه هیچی نمیگه.

از بعد از تعطیلات چون مامان بزرگش مسافرت بود مجبور شدم اقا نیکان و بزارم مهد کودک خودش که خیلی دوست داره البته زیاد نمیره هروقت که بیدار بشه ساعت ۱۰ مثلا باباش میبرتش مهد و وقتی کارهاش و انجام داد دوباره ۲ ساعت دیگه میره دنبالش میارتش خونه خیالم راحته چون خدارو شکر باباش خیلی خوب ازش نگهداری میکنه از مهدش هم راضیم هم خیلی تمیزه هم مربیهاش خیلی مهربوند روز اول من هم  باش رفتم یه ذوقی میکرد بچه ام بخدا اخه عاشق بچه است هر بچه ای و میبینه دوست داره بغلش کنه

وقتی میخواد باباش و صدا کنه میگه بابا پیمان یا بابا پیمانییییییییییی اگه هم چیزی ازش بخواد میگه اقا پیمانی  به من هم میگه مامان دادا اسمم و نمیتونه درست تلفظ کنه ولی من که ضعف میرم واسه این حرف زدنش هرکی و بخواد صدا بزنه اسمش هم پشت بندش میکنه مثلا دایی علی بابا جون ممد و ..... خلاصه کلی شیرین زیون شده من که به معنای واقعی عاشقشم کاشکی دو تا نیکان داشتم چقد خوب میشد نه؟

وقتی هم بهش میگیم اسمت چیه میگه اقا نیکام امادی (اقا نیکان اعتمادی) همیشه اقا رو پیشوند اسم خودش میکنه مثلا اگه چیزی بخواد میگه مامان ماشین اقا نیکام با میمی اقا نیکام الهی قربونت برم من این هم عکس اقا نیکان کنار سفره هفت سین ماشالله امسال عید هم  که خیای خوب عیدی گیرش اومد

و همچنین اقا نیکان زبل خان

جیگرت و برم من

قربون خنده هان نفس من

هفته دوم عید یه سفر رفتیم شیراز اینجا هم وقتی میخوایم حرکت کنیم توی ماشین

شهربازی ستاره فارس

بازار وکیل شیراز

روز ۵ شنبه اهواز بودم اقا نیکان میخواست با خاله اش بره تولد ببینید این خاله اش چه بلایی سر موهای پسرم اورده

وای مامان دادا من چرا این شکلی شدمممممممممممم

تولد که کلی بهش خوش گذشته بود به تولد هم میگه تَلَبُد

 وای یادم رفت بگم روز جمعه لی لی مامان یونا جون اومده بود ابادان و من اهواز بودم اما زودب خودم و رسوندم ابادان و تونستم قبل از برگشتنشون برای ۵ دقیقه ببینمشون یه خانم ماه و مهربون و صمیمی انگار که چند سال یود همدیگه رو میشناسیم و یه پسر ناز و مو فرفری خوشگل که کپی بابا بابک یود خیلی خوشحال شدم لیلی جون ایندفعه که اومدم اهواز هرطوری هست میام بیشتر ببینمت عزیزمممممممممممم





دسته بندی :

لینک مطلب