تبليغاتX
نیکان و شیطونیهاش

نیکان و شیطونیهاش




نیکان تمام عشق و زندگی من



نویسنده : آرام ; ساعت 9:15 روز شنبه 24 آذر1386

سلاممممممممممممم من اومدم من یه پسر شیطون هستم به اسم نیکان مامان و بابام و مامان بزرگ و بابابزرگهام هم خیلی دوستم دارنددددددددددددد هرچی میخوام بهم میدن کم کم دارم لوس میشم چکار کنم خوب تقصیر خودشونه صبحها که از خواب بیدار میشم مامائی ام و نمیبینم ولی بابائی ام هستش بغلم میکنه ماچم میکنه عوضم میکنه بهم صبحونه میده بعد هم باهم میریم بیرون تازه بعضی وقتها هم میبرتم پارک ساعت ۹ صبح که هیچکس توی پارک نیست من با بابائی ام میرم پارک خیلی دوستش دارم اخه خیلی با من بازی میکنه هیچوقت دعوام نمیکنه اما مامائی ام بعضی وقتها دعوام میکنه خوب اون هم گناه داره اخه از سر کار که میاد خسته است میخواد کارهای خونه رو انجام بده من هم هی خرابکاری میکنم اون هم بهم اخم میکنه منهم سرمو میندازم پائین و با ناخنهام بازی میکنم اگه بغض کنم که زودی مامانی ام بغلم میکنه و ماچم میکنه و من هم ذوباره خرابکاری میکنم تازه کارهای خطرناک هم میکنم میخواید نمونه اش و ببینید

چهارپایه رو برمیدارم میرم قفل در خونه رو باز میکنم که یهویی مامانم با جیغ و داد میاد که وای پسرم افتاددددددددد من هم میخندم که اهکی فکر کردییییییییییییییییی دوباره در و قفل میکنه تازه چهارپایه هم از دست من قایم کرده الان چند روز که مامانم داره همه وسایلمون و جمع میکنه میگه میخوایم اسباب کشی کنیم ولی هرچی هست که عید من همه چی توی خونه پخش و پلاست بریز و بپاش من هم دیگه زیاد معلوم نیست هورااااااااااااااااااااا هی میرم روی کارتونها همه چی و از توی کارتنها دوباره میریزم بیرون نمیدونید چه کیفی داره

هفته پیش رفته بودم اهواز خونه مامان جونم اینها وای که این خاله هام تا من و میبنن فقط جیغ میزنن و من و ماچ مالی میکنن من هم بدم نمیاد که کلی قربون صدقه ام هم میرن اگه بدونید چه حالی میده ادم اینقد عزیز باشه مامان که اونجا اصلا یادش میره بچه داره همه اش بیرون پیش دوستاش یا خرید یا گردش البته شبها هم من و با خودش میبره بستنی میخوریم ساندویچ میخوریم ویراژ میدیمممممممممممممممم

این دمپاییهام هم خیلی دوست دارم مامان جونم واسم خریده نگاه کنیددددددددددد دوتا چشم هم داره راستی موهام هم مامانم کوتاه کرده به نظر من که بد نشده اخه من هی کله ام و تکون میدادم نه اینکه از مو بدم میاد تا مو میریخت پایین میگفتم مو مو مو ای مامانم هم زود برش میداشت تند تند موهام و کوتاه کرد

اینجا هم داشتیم میرفتیم مهمونی نمیدونم چرا تا این لباسهام و پوشیدم همه هی ذوقیدند و جیغ زدند یعنی من اینقد خوشتیپم

تیپم مثل پیرمردها نشده تو رو خدا شما بگید

من همیشه دوستدارم خودم موهام و سشوار بکشم اما مامانم نیذاره اینجا دور از چشم مامانم سشوار وبرداشتم دارم موهام و سشوار میکشم به مامانم نگید ها

هر مردی و بغیر از بابام ببینم بهش میگم عمو توی خیابون هم به اقاها میگم عمو اونها هم میخندند یعنی خوششون میاد

خوب دیگه من کم کم برم خیلی کار دارم فعلا باییییییییییییی





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : آرام ; ساعت 10:28 روز یکشنبه 11 آذر1386

خدا رو صد هزار مرتبه شکر گل پسرم حالش خوبه بعدش من مریض شدم حالا هم خدا رو شکر خوبم همه خوبیم همه چی روبراهه نیکان هم کم کم داره همه چی و درک میکنه من یه همدم پیدا کردم وقتی باهاش حرف میزنم با دقت به حرفهام گوش میده من عاشقشم دیوونه اشم تمام زندگی منی عشق من وقتی دوتایی تنهاییم همه اش میاد به پر و پام میپیچه هی ماچم میکنه هی میاد تو بغلم وقتی نماز میخونم میاد میشینه روی پام اینقده قشنگ نماز میخونه دستهاش و تکون میده اقامه میگه رکوع و سجود و قشنگ انجام میده خدا نگهدارت باشه مادر جان من هم توی نماز غش میکنم از خنده خدایا من و ببخش تلویزیون و دوست داره تبلیع نیک و نک و دوست داره دیشب کانال ۱ یه سریال مزخرف داشت نشون میداد منهم توی اشپزخونه بودم دیدم نیکان میخ شده به تی وی دیدم داره همین سریال طنز نمیدونم اسمش چی چی بود و نگاه میکنه همچین هم رفته بود توی تی وی که من گفتم اخیش حداقل میتونم کارام و انجام بدم هی هرچند دقیه به من نگاه میکرد و میگفت مامان من هم باید بهش میگفتم جان دلم قربونت برم مامان جان عزیزم اون هم میخنده و دوباره به کارش ادامه میده ۵ دقیقه بعد دوباره میگه مامان من هم باید همون حرفها رو براش تکرار کنم  آفا نیکاندیگه داره مرد میشه ۱۶ تا دندون داره ولی چه زجری کشید بچه ام تا دندونهای نیشش دراومدند هنوز هم با سختی غذا میخوره باید همه چی و بزارم جلوش تا خودش با دست بخوره و بازی بکنه من هم هی اینطوری بتونم غذاش و بهش بدم یه عادت بدی پیدا کرده نصفه شبها بلند میشه گریه میکنه میخواد از روی تختش بیاد پایین وسط من و باباش بخوابه من هم حساس ولی الان چند شب که وقتی بلند میشه دوباره میذارمش سر جاش اگه خدا بخواد این عادت داره از سرش میفته میخواستم تختش و بزارم توی اتاق خودش اما باباش اجازه نداد گفت که از ۲ سالگی به بعد باید اتاقش و جدا کنی فعلا هم که توی اتاق خودمون میخوابه .

عاشق ماشین بازی پیمان هم کلکسیون ماشین داره خیلی هم ماشینهاش و دوست داره و ازشون مراقبت میکنه یادم میاد قبل از اینکه نیکان بدنیا بیاد میگفت حتی بچه ام هم اجازه نداره به ماشنهام دست بزنه اما حالا هرکدومش یه جاافتاده نیکان هر دم و دقیقه یکیش و برمیداره و باش بازی میکنه همه جا ماشین پیدا میشه زیر کابینت توی حموم زیر مبل هرجا که فکرش و بکنید ماشین و موترهای نیکان افتاده وقتی هم میریم بیرون یکیش و میگیره بغلش و میاره حتی توی ماشین هم یه ماشین اسباب بازی داره وقتی سوار ماشین میشه مثل اقاها میشینه کمربندش هم میکشه تا براش ببندم دستش هم میذاره روی دسته صندلی و ضبط هم روشن میکنه خودش هم سی دی عوض میکنه صداش و کم و زیاد میکنه خلاصه همه چی و بلده قربونش برم دیگه از صندلی ماشین براش استفاده نمیکنم میدونم خطرناک اما چکار کنم برای مسیرهای طولانی فقط از صندلیش استفاده میکنم

قربونت برم جیگر طلای خوشتیپ مامان

نیکان خیلی تو کارهای خونه کمکم میکنه اینجاهم داره لباسهارو از توی لباسشویی میاره بیرون که بریم پهنشون کنیم

جیگر طلای عشق مامان در حال ماشین بازی

نیکان مامان اخم کن پسرم

عمر منی مامانی

این خوشگل عروسک هم سام کپل من

نیکان و سام جیگر طلا بچه ام عاشق بچه ام این دوتا هم خیلی همدیگه رو دوست دارند کلی واسه همدیگه ذوق میکنن

پدر وپسر باهم تیپهاشون ست میکنن میرند در مغازه  خدا به داد من برسه





دسته بندی :

لینک مطلب