سرفه های نیکان خیلی بد شده خیلی بد سرفه میکنه مثل خروسک صداش هم گرفته الهی بمیرم برات مادر که نمیتونی درست حرف بزنی شبها توی خواب یه سرفه های بدی میکنه دو روز هم هست که لب به غذا نزده فقط فرنی خورده حالا خوبه بازم فرنی و دوست داره وگرنه چکار میکردم دیشب دوباره بردمش دکتر داروهاش و عوض کرد گفت ولی گلوش عفونت نداره براش امپول پنی سیلین هم نوشت اما من گفتم تا حالا نزده گفت اگه بزنی زودتر خوب میشه من هم گفتم باشه خودم که طاقت ندارم
خدا جونم بچه ام زود زود خوب بشه همه بچه های مریض خوب بشند![]()
قند عسلم مریضه از روز ۴ شنبه سرما خورده بود هی اب ریزش بینی داشت بردمش دکتر گفت هنوز عفونت نداره خدا کنه که گلوش هم غفونت نکنه شربت سرماخوردگی و دیفن هیدرامین بهش بده با اش و سوپ اگه تب کرد و سرفه های شدید یه انتی بیوتیک براش نوشتم بهش بده من هم خوشحال که خدا رو شکر
از انجا که پرستار هم براش نگرفتم اما دارم مهد محل کارو راه میندازم البته مهدش اماده است ها اما همکارهام هی گفتن نه بچه هامون و نمیاریم من هم دیروزرفتم صحبت کردم که من میخوام بچه ام و با یه مربی بیارم مهد هزینه اش هم با خودم یکی دیگه از همکارهام هم گفت من هم میارم خوبه اون هم دخترش دقیقا هم سن نیکان توی یک ماه به دنیا اومدند رفتم مهد و دیدم همه چیزش اماده است فقط تشک تختهاش مونده و ابگرمکن که گفتند توی این هفته میگیریم مربی هم پیدا کردم یه نفر امروز اومد ازش خوشم اومد البته یکی دیگه هم هست حالا باید اون هم ببینم اگه اینطوری بشه خیلی خوبههههههههههه هوراااااااااااااااااا بچه ام پیش خودم همه کارهاش هم خودم میکنمغذا بهش میدم عوضسش میکنم بیشتر میبینمش ![]()
خدا جونم ممنونممممممممممممممممم
دعا کنید گل پسرم زودتر خوب بشه من که اصلا حال هیچ کاری و ندارم
نمیدونید من چه مصیبتی دارم وقتی میام سرکار یه ۱۰ روزی مادر شوهرم رفته بود مشهد نمیدونستم نیکان و چکار کنم تا اینکه پیمان گفت من صبحها مغازه نمیرم میمونم نیکان و میگیرم خلاصه ۱۰ روز گذشت
نیکان دیگه غیر قابل کنترل شده به همه چی دست میزنه همه جا سرک میکشه هیچ چیز سالمی برام نذاشته کامپیوترمون که داغون شده از بسکه صبح که از خواب بیدار میشه میره روشنش میکنه و نانای میخواد عاشق فیلم تولدش همه اش میشینه نگاش میکنه
و باهاش میرقصه و هی همه رو نشون میده
بعد هم که خسته میشه دکمه پاور و میزنه و خاموشش میکنه
دوباره دست من و میگره و میگه نانای مجبورم دوباره روشنش کنم این کار هر ورز من دیگه هنوز نمیتونه درست صحبت کنه فقط چندتا کلمه رو میتونه بگه ولی هرچی بهش میگم سریع انجام میده و جای همه چی هم بلده دندونهای نیشش هم دراومدند و همچنان بدغذا است و به زور غذا میخوره هرچی هم شربت تقویتی بهش میدم فایده نداره چکار کنمممممممممممممممم؟![]()
![]()
![]()
اینجا هم در حال ور رفتن با کامپیوتر هم با موس کار میکنه هم با کیبورد قربونش برم میخواد مثل مامانش مهندس بشه![]()


امروز کلی عکس دارم براتون این هفته که اهواز بودیم جشن بادبادکها بود و شب قبلش هم تولد من بود که با خاله های نیکان و دوستم رفتیم بیرون الان هم این جندتا عکس مال همون دو روزه البته اینقدر عکسها زیاد بود که نمیدونستم کدومش و بزارم
راستی اخر هفته دارم میرم تهران ایندفعه دیگه بدون نیکان میرم اخه خواهرم عمل داره من باید برم برای کارهاش البته عمل زیبایی (نگران نشید)
بعد اگه نیکان و ببرم دیگه به هیچ کاری نمیرسم ۴ شنبه میرم جمعه برمیگردم بدون نیکانننننننننننن
مامانی گلم دلم برات یکذره میشه بخدا دوست دارم عزیز دلم بخاطر اینکه اونجا اذیت نشی نمیبرمت وگرنه من یه لحظه بدون تو نمیتونم دوام بیارم گل قشنگم تو همه زندگی منی
توی عکسها اگه توجه کنید یک جا نیکان بینی اش و چشب زده ایم کار و به تقلید از دائیش انجام میده و خیلی خوشش میاد که براش چسب بزنیم یه جا هم نشسته داره توی سیخ گرفتن کباب به بابام کمک میکنه بقیه اش هم مربوط به گردش و تفریح دفعه دیگه بقیه عکسها رو میذارم
دلم میخواد هر روز بیام و از کارهای جدید عسلم بنویسم دلم میخواد تمام لحظه های زندگیش و ثبت کنم اما حیف که وقت کم میارم حتی برای دیدینش حتی برای به اغوش کشیدنش
همه کلماتی که میگه یه جورایی ناقصند مثل
مو = موز
نون=نون
یی=دایی
عمو=عمو
نام نام=کاکائو
بقیه کلمات هم که من سر درنمیام اما خدا رو شکر منظورش و متوجه میشم![]()
یه چیز جالب که عاشق فیلم تولد خودش از صبح تا شب باید براش سی دی تولدش و بزارم کلی ذوق میکنه هرکی هم که میبینه و میشناسه میگه البته بقیه قیلمهای خانوادگی و دوست داره اما تولدش یه چیز دیگه اش خدا رو شکر حداقل به یه چیزی علاقه نشون داد تا یه ۱ ساعتی میتونم سرش و گرم کنم
خودش کامپیوتر و روشن خاموش میکنه البته فقط با دکمه![]()
این عکس مال هفته پیش که رفته بودیم خونه ایلیا جونم

نیکان ملوس و مهربون من خونه مامان جونش![]()

اقا نیکان جیگر و تمیز خونه خودمون

تمام کارهای ما رو تقلید میکنه جمعه پرده ها رو دراوردم و شستم و دوباره نصبش کردم برای نصب یکیشون رفتم روی مبل هموین مدلی که الان میبینید سریع پشت سرم این کار و انجام داد ورو جک

این هم از یه زاویه دیگه الهی که من قربون پاهای کوچولوی قشنگت برم




