تبليغاتX
نیکان و شیطونیهاش

نیکان و شیطونیهاش




نیکان تمام عشق و زندگی من



نویسنده : آرام ; ساعت 9:49 روز سه شنبه 29 آبان1386

سرفه های نیکان خیلی بد شده خیلی بد سرفه میکنه مثل خروسک صداش هم گرفته الهی بمیرم برات مادر که نمیتونی درست حرف بزنی شبها توی خواب یه سرفه های بدی میکنه دو روز هم هست که لب به غذا نزده فقط فرنی خورده حالا خوبه بازم فرنی و دوست داره وگرنه چکار میکردم دیشب دوباره بردمش دکتر داروهاش و عوض کرد گفت ولی گلوش عفونت نداره براش امپول پنی سیلین هم نوشت اما من گفتم تا حالا نزده گفت اگه بزنی زودتر خوب میشه من هم گفتم باشه خودم که طاقت ندارم زنگ زدم مادر شوهرم اومد رفتیم که امپولش بزنیم الهی بمیرم برا بچه ام روی پای مامان بزرگش بود من هم داشتم سرش و گرم میکردم تا امپول بزنه یهویی دیدم گفت اویییییییییییییییییییی وای خدا داشتم زجر میکشیدم همینطوری داشت گریه میکرد من هم اشکهام اومد پایین بعد که تموم شد دستش و میذاشت جای امپولش و میگفت اوییییییییییییی قربونش برم بعد که رفتیم سوار ماشین شدیم همینطوری یوری نشسته بود و ناله میکرد حالا خوبه بی حسی هم براش زد قربونت برم مادر ولی خدا رو شکر دیشب یکم سرفه هاش بهتر شده بود گل اقا هم تا ساعت ۲ داشت بازی میکرد من و پیمان خوابمون برد ولی اقا نیکان همچنان داشت بازی میکرد از ۴ شنبه اون هفته تا حالا بچه ام و حموم ندادم اخه یکروز درمیون حداقل حموم میکنه دکتر گفت چند روز دیگه هم حمومش نده وای من اصلا نمیتونم ببینم نیکان کثیف هر دقیقه لباسهاش و عوض میکنم و دست و صورتش و میشورم براش پودر میزنم اما حموم یه چیز دیگه است

خدا جونم بچه ام زود زود خوب بشه همه بچه های مریض خوب بشند





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : آرام ; ساعت 8:58 روز یکشنبه 27 آبان1386

قند عسلم مریضه از روز ۴ شنبه سرما خورده بود هی اب ریزش بینی داشت بردمش دکتر گفت هنوز عفونت نداره خدا کنه که گلوش هم غفونت نکنه شربت سرماخوردگی و دیفن هیدرامین بهش بده با اش و سوپ اگه تب کرد و سرفه های شدید یه انتی بیوتیک براش نوشتم بهش بده من هم خوشحال که خدا رو شکر داروهاش و مرتب بهش دادم و اش و سوپ و ابمیوه تا جمعه که یکم بهتر شد اما چشمتون روز بد نبینه از دیروز تا حالا بچه ام داره تو تب میسوزه و سرفه های بدی میکنه که نگو خدا جونم درد و بلاش و بزار تو وجود من اون بچه گناه داره دیشب داشت توی تب میسوخت اما هی میگفت نانای و کامپیوتر و روشن میکرد براش فیلم تولدش و گذاشتم با این بیحالیش هی میرقصید الهی که مادر فدات بشه گلم عمرم نفسم تمام زندگی منی گل پسرم دیشب تا صبح نخوابیدم هی نگات میکردم که تبت بالا نره خدا جونمخودت پشت و پناهش باش خودت نگهدارش باش

از انجا که پرستار هم براش نگرفتم اما دارم مهد محل کارو راه میندازم البته مهدش اماده است ها اما همکارهام هی گفتن نه بچه هامون و نمیاریم من هم دیروزرفتم صحبت کردم که من میخوام بچه ام و با یه مربی بیارم مهد هزینه اش هم با خودم یکی دیگه از همکارهام هم گفت من هم میارم خوبه اون هم دخترش دقیقا هم سن نیکان توی یک ماه به دنیا اومدند رفتم مهد و دیدم همه چیزش اماده است فقط تشک تختهاش مونده و ابگرمکن که گفتند توی این هفته میگیریم مربی هم پیدا کردم یه نفر امروز اومد ازش خوشم اومد البته یکی دیگه هم هست حالا باید اون هم ببینم اگه اینطوری بشه خیلی خوبههههههههههه هوراااااااااااااااااا بچه ام پیش خودم همه کارهاش هم خودم میکنمغذا بهش میدم عوضسش میکنم بیشتر میبینمش

خدا جونم ممنونممممممممممممممممم

دعا کنید گل پسرم زودتر خوب بشه من که اصلا حال هیچ کاری و ندارم





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : آرام ; ساعت 10:26 روز سه شنبه 22 آبان1386

نمیدونید من چه مصیبتی دارم وقتی میام سرکار یه ۱۰ روزی مادر شوهرم رفته بود مشهد نمیدونستم نیکان و چکار کنم تا اینکه پیمان گفت من صبحها مغازه نمیرم میمونم نیکان و میگیرم خلاصه ۱۰ روز گذشت ولی من حسابی داشتم دنبال پرستار میگشتم تا اینکه شنبه شب یه نفر اومد وقتی دیدمش نمیدونم چرا دلهره بدی تو جونم افتاد اصلا به دلم ننشست یکم درباره شرایط صحبت کردیم و رفت بعدش نه من بهش زنگ زدم نه خودش زنگ زد من هم هی خدا خدا میکردم  که زنگ نزنه و خوشبختانه همین هم شد خیالم راحت شد اما چشمتون روز بد نبینه که مامان بزرگها و بابا بزرگها چه کردند وقتی فهمیدند میخوام برای نیکان پرستار بگیرم گفتن اگه یه مو از سر بچه مون کم بشه خودت میدونی حالا مثل اینکه من زن باباشم خوب من هم دلم نمیاد اما چکار کنم بالا خره باید این مشکل حل بشه  یا نه بابام که میگفت خودم میام صبحها نگهش میدارم مغازه هم نمیرم مامان پیمان که همه اش گریه میکرد و باهامون قهر کرد ای بابا من چکار کنممممممممممممم خوب بهشون گفتم یه راه حلی واسه من پیدا کنید من نمیتونم هر روز این مسیر طولانی نیکان بیارم خونتون و ببرم تا باباش گفت من صبحها خودم میام دنبالش بالاخره یه فکری براش میکنم الهی بمیرم بچه ام یکشنبه در به در بود بردمش گذاشتمش خونه عمون پیش سام کپلو دیروز هم مامانم از اهواز اومد اما امشب بر میگرده چون خواهرم تنهاست فردا هم دوباره مشکل داریم دیگه تا زود ۵ شنبه بشه خلاصه ما دیگه پرستار هم نگرفتیم اما نمیدونم چکار کنم

نیکان دیگه غیر قابل کنترل شده به همه چی دست میزنه همه جا سرک میکشه هیچ چیز سالمی برام نذاشته کامپیوترمون که داغون شده از بسکه صبح که از خواب بیدار میشه میره روشنش میکنه و نانای میخواد عاشق فیلم تولدش همه اش میشینه نگاش میکنه و باهاش میرقصه و هی همه رو نشون میده بعد هم که خسته میشه دکمه پاور و میزنه و خاموشش میکنه دوباره دست من و میگره و میگه نانای مجبورم دوباره روشنش کنم این کار هر ورز من دیگه هنوز نمیتونه درست صحبت کنه فقط چندتا کلمه رو میتونه بگه ولی هرچی بهش میگم سریع انجام میده و جای همه چی هم بلده دندونهای نیشش هم دراومدند و همچنان بدغذا است و به زور غذا میخوره هرچی هم شربت تقویتی بهش میدم فایده نداره چکار کنمممممممممممممممم؟

اینجا هم در حال ور رفتن با کامپیوتر هم با موس کار میکنه هم با کیبورد قربونش برم میخواد مثل مامانش مهندس بشه





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : آرام ; ساعت 9:30 روز دوشنبه 14 آبان1386

امروز کلی عکس دارم براتون این هفته که اهواز بودیم جشن بادبادکها بود و شب قبلش هم تولد من بود که با خاله های نیکان و دوستم رفتیم بیرون الان هم این جندتا عکس مال همون دو روزه البته اینقدر عکسها زیاد بود که نمیدونستم کدومش و بزارم

راستی اخر هفته دارم میرم تهران ایندفعه دیگه بدون نیکان میرم اخه خواهرم عمل داره من باید برم برای کارهاش البته عمل زیبایی (نگران نشید) بعد اگه نیکان و ببرم دیگه به هیچ کاری نمیرسم ۴ شنبه میرم جمعه برمیگردم بدون نیکانننننننننننن مامانی گلم دلم برات یکذره میشه بخدا دوست دارم عزیز دلم بخاطر اینکه اونجا اذیت نشی نمیبرمت وگرنه من یه لحظه بدون تو نمیتونم دوام بیارم گل قشنگم تو همه زندگی منی

توی عکسها اگه توجه کنید یک جا نیکان بینی اش و چشب زده ایم کار و به تقلید از دائیش انجام میده و خیلی خوشش میاد که براش چسب بزنیم یه جا هم نشسته داره توی سیخ گرفتن کباب به بابام کمک میکنه بقیه اش هم مربوط به گردش و تفریح دفعه دیگه بقیه عکسها رو میذارم






دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : آرام ; ساعت 11:16 روز یکشنبه 6 آبان1386

دلم میخواد هر روز بیام و از کارهای جدید عسلم بنویسم دلم میخواد تمام لحظه های زندگیش و ثبت کنم اما حیف که وقت کم میارم حتی برای دیدینش حتی برای به اغوش کشیدنش خدایا قربونت برم نمیشد روزها ۳۰ ساعت میشد که حداقل مامانهای شاغل بیشتر بتونن به بچه هاشون برسن تا میرم خونه باید کارهای خونه رو انجام بدم و غذا درست کنم و خرید کنم این بچه هم هی دلش میخواد باهاش بازی کنم وقتی میاد دورو برم میفرستمش پی نخود سیاه تا برسم کارهام و بکنم آخه چراااااااااا چرا شبها دوست داره توی بغل من دراز بکشه و تلویزیون ببینه اما من هزارتا کار دارم دلش میخواد سرش و بزاره روی پام و لم بده اما من............... باید توی اشپزخونه باشم تا شام پیمان و غذای نیکان و درست کنم و هزارتا کار و بدبختی دیگه خسته شدم از این زندگی ماشینی حالم بهم میخوره عاشق تعطیلی ام که با پسرم بازی کنم گردش کنم بخندم شادی کنم خدایا کمکم کن الان یک هفته است که مامان بزرگش رفته مشهد هیچکس نیست که بچه ام و بگیره وقتی میام سرکار دلم مثل سیر و سرکه میجوشه که غذاش و خورده الان چکار میکنه ...... البته این چند روزه پیش باباش نیکان هم که حسابی بابایی اما باباش که نمیتونه مثل من تر و خشکش کنه غذا خوردنش هم که فیلمی باید کلی ادا دربیارم و سرش و گرم کنم تا غذاش و بخوره ولی باباش که این کارها رو نمیکنه کاشکی مامان جونش زود برگرده

همه کلماتی که میگه یه جورایی ناقصند مثل

مو = موز

نون=نون

یی=دایی

عمو=عمو

نام نام=کاکائو

بقیه کلمات هم که من سر درنمیام اما خدا رو شکر منظورش و متوجه میشم

یه چیز جالب که عاشق فیلم تولد خودش از صبح تا شب باید براش سی دی تولدش و بزارم کلی ذوق میکنه هرکی هم که میبینه و میشناسه میگه البته بقیه قیلمهای خانوادگی و دوست داره اما تولدش یه چیز دیگه اش خدا رو شکر حداقل به یه چیزی علاقه نشون داد تا یه ۱ ساعتی میتونم سرش و گرم کنم

خودش کامپیوتر و روشن خاموش میکنه البته فقط با دکمه

این عکس مال هفته پیش که رفته بودیم خونه ایلیا جونم

نیکان ملوس و مهربون من خونه مامان جونش

اقا نیکان جیگر و تمیز خونه خودمون

تمام کارهای ما رو تقلید میکنه جمعه پرده ها رو دراوردم و شستم و دوباره نصبش کردم برای نصب یکیشون رفتم روی مبل هموین مدلی که الان میبینید سریع پشت سرم این کار و انجام داد ورو جک

این هم از یه زاویه دیگه الهی که من قربون پاهای کوچولوی قشنگت برم

 





دسته بندی :

لینک مطلب