ما الان حدود یکماهی هست که بیشتر روزها رو خونه مادرشوهرم اینها هستیم بخاطر اینکه نیکان راحت باشه
پسرم سوت زدن هم یاد گرفته انگشتش و میذاره تو دهنش و فوت میکنه مثلا داره سوت میزنه![]()
لوازم هرکسی و میشناسه شلوارک بابا دامن مامان حتی میدونه سی دیها هم مال باباش از بسکه باباش فیلم نگاه میکنه![]()
هرچیزی و که بهش بگم برو بیار میره میارتش![]()
دوست داره قایم بشه و ما دنبالش بگردیم![]()
هرکاری که جلوش انجام بدیم سه سوته یاد میگیره![]()
عاشق اب بازی هم هست شده روزی ۲ بار حموم میکنه بیشتر وقتها هم استخرش و اب میکنم تو حیاط بازی میکنه یا اینکه لخت میشه شلنگ هم بدستش دور حیاط تاب میخوره البته وقتی خونه بابا جونش اینها هستیم خونه ما که حیاط نداره![]()
اینجا هم داره اب بازی میکنه توی استخرش![]()

چند روز پیش بابا بزرگش یه کمد برای اتاقشون درست کرده بود این وروجک هم داشت نگاه میکرد که چطوری نصب میشه حالا اینجا رو داشته باشید![]()
مراحل بالا رفتن ازپله![]()

ببینم کسی نیست زود برم بالا![]()

واینک وروجک خان موفق میشوند![]()

و حالا میرسیم به قسمت اصلی ماجرا دیروز بعد از ظهر بابا جونش بهم گفت لباسهای نیکان و عوض کن میخوام ببرمش بیرون یه چیزی براش بخرم بعدش هم گفت خودت هم بیا بریم میخوام براش ماشین بخرم گفتم ماشین زیاد داره خراب میکنه
گفت حالا بیا بریم خلاصه ما هم اماده شدیم و رفتیم یه پاساژ نزدیک خونشون تو یه مغازه پر از ماشینهای شارژی خوشگل وای که بچه ام چه ذوقی کرده بود من هم کلی خوشحال شده بودم به نیکان گقتیم برو هرکدوم و که دوست داری انتخاب کن این وروجک هم نامردی نکرد و خوشگلش و انتخاب کرد ![]()

من هم از ماشین خیلی خوشم اومد خیلی باحاله کاشکی میشد من هم سوارش بشم![]()

از وقتی ماشین و اوردیم این بچه از سر و کولش بالا رفت و خواب به چشمهاش نیومد![]()

بابا جون دست شما درد نکنه مرسی خیلی دوستتون دارم![]()
از بسکه گرفتاریهام زیاد شده اصلا نمیرسم آپ کنم
اصلا نمیدونم چی شد من چرا این حرفها رو اینجا نوشتم همیشه توی وبلاگ خودم مینویشتمشون![]()
اها داشتم از این میگفتم که دلم نمیخواد بیرون کار کنم دلم میخواد تمام روزم و با پسرم بگذرونم
هفته پیش رفتم خونه نیکان خواب بود دیدم روی پیشونیش جای یک کبودی سیاه شده
ضعف کردم
وقتی کبودی روزی پیشونیش و دیدم نشسیتم و گریه کردم
مادر شوهرم گفت توی حیاط داشته بازی میکرده از پله ها افتاده بیچاره معذرت خواهی کرد و گفت من حواسم بهش بود نمیدونم چرا اینطوری شد
من هم گفتم اشکال نداره اتفاق میفته ناراحت هم نشدم از دستش چون خداییش برای نیکان کم نمیذاره حتی بیشتر از من هم براش وقت میذاره ولی از این دلم گرفت که من چه مادری هستم آخه چرا بچه ام باید اینطوری بشه چرا نباید سایه مادر بالای سرش باشه فردا شبش هم خونه خودمون بودیم توی اشپزخونه لیز خورد و افتاد دوباره نمیدونستم چکار کنم دو روز بهدش هم خونه مادرشوهرم از روی صندلی رفت بالا داشت از میز میرفت بالا افتاد و دهنش پر از خون شد
خدای من آخه این بچه ها خیلی مظلومند شاید من کوتاهی میکنم من زیاد حواسم و جمع نمیکنم دلم نمیخواد اتفاقی براش بیفته خدا جون خودت پشت و پناه بچه های کوچولو باش ![]()
راستی از طرف مادر عروسم (ترنم جون)
به بازی تاثیر گذارترین فرد دعوت شدم
بابام روی من تاثیر عجیبی داره هیچ کس به اندازه اون نمیتونه روی من تاثیر بذاره همیشه هم کمکم کرده خدا رو از داشتن یه همچین خانواده ای شکر میکنم پدر و مادر خیلی خوبی دارم![]()
امیدوارم که بتونم من هم مادر خوبی برای نیکان باشم.
متاسفانه هنوز عکس جدید نگرفتم دوتا عکس از قبلش میذارم فعلا برای خالی نبودن عریضه
عاشق این عکسشم اینجا هنوز موهاش بلند بود الهی قربون اون چشمهات برم من جیگرم![]()

نیکان علاقه عجیبی داره که سی دی بزاره توی ویدئو همیشه چندتا سی دی من از توی این دستگاه درمیارم حتی یکی دوبار کتاب هم از توش دراوردم خلاصه هرچی که مفقود میشه باید اونجا پیداش کنم![]()

راستی من و نیکان ۳ تا ۱۱ داریم میایم تهران میخوام برای مسابقه فینگیلیها تهران باشم قرار وبلاگی و اگه میخواید بذارید جمعه باشه دلم میخواد بیام همه رو ببینم![]()
![]()
۵ شنبه که من تعطیلم از صبح بلند میشم و حسابی خونه رو تمیز میکنم اقا نیکان گل مامان هم اینجا تازه از خواب بیدار شده و اومده سوار جاروبرقی شده چشمهای خواب الود و پوفالو ش و نگاه کنید

بعد از اینکه کارهام تموم شد رفتیم سراغ اب بازی و مخولی حسابی اب بازی کرد اینجا هم بعد از بیرون اومدن از حموم شازده پسر

روز جمعه داشتیم با بابایی اماده میشدیم که ناهار بریم خونه عمه ام آخه دعوت بودیم نیکان هم اماده کرده بودم و داشت توی اتاقش بازی میکرد چند لحظه من ازش غافل شدم دیدم صدایی نمیاد هی گفتم نیکان نیکان همه جا رو دنبالش گشتم به باباش گفتم نیکان نیستش نکنه رفته توی راه پله حتی توی کمدها هم گشتم دیگه داشتم نگران میشدم اخر از همه دیدم یه پای کوچولو از تو خونه اش اومده بیرون اروم نشسته بود تا من پیداش کنم سریع اومدم که ازش عکس بگیرم اما دیگه از خونه اش اومد بیرون من هم کلی واسش ذوق کردم![]()
![]()

موهاش خیلی بلند شده بود چند بار بردمش ارایشگاه با هر حیله ای بود تا میرسیدیم دم در ارایشگاه گریه میکرد و یه هق هق می افتاد من هم که طاقت نداشتم میومدم بیرون یه بار بابابزرگش بردش دوباره همین طور شد دفعه بعد عموش بردش همین اش و همین کاسه من هم که طاقت اشکهای بچه ام و ندارم گفتم باید بزارمش توی خونه مشغول اب بازی یکنفر هم موهاش و کوتاه کنه جمعه که ناهار خونه عمه ام بودیم به پسر عمه ام گفتم بیا موهای نیکان و کوتاه کن البته اون فقط بلده مدل رپی و تیز تیزی و .. کوتاه کنه ولی خوب کارش خوبه نیکان و بردم تو حموم و با هزار دردسر بالاخره موهای فرفریش و کوتاه کردم حالا ببینیدش اما بهش نخندید ها پسرم شبیه اقاها شده![]()

شب هم رفتیم خونه مامان جونش اینها اینجا هم بچه ام داره به مامان جونش کمک میکنه توی حیاط شستن .توجه کنید نیکان از صبح تا شب چقد اب بازی میکنه عاشق اب![]()

این هم عکس پشت کله پسرم که اینقده خوشگل
قربون پس کله ات برم من مادر

و اینک اولین کادوی روز مادر پسر قند عسلم نیکان گلم مرسی عزیز دلم تو خودت واسه من بهترین کادویی مادر![]()

راستی روز مادر را به همه مامانهای خوب و مهربون و دوستهای عزیزم تبریک میگم به نظر من تمام مادرها یی که من میبینم یه مادر به تمام معنا هستند همه تون و دوست دارم دوستهای خوبم![]()
هی هرروز میخوام آپ کنم میبینم یا دوربینم و نیاوردم فرداش دوربین و میارم کابلش یادم میره پس فرداش یه چیز دیگه میشه
این گل پسر جیگری مامان در حال رقصیدن
عاشق موزیک و جشن و بزن برقص امروز صبح که میخواستم بیدار شم موبایلم آلارم زد توی خواب و بیداری دیدم نیکان توی عالم خواب با چشم بسته دستهاش و برده بالا داره میرقصه
آی از خنده غش کردم
ولی حیف نشد ازش عکس بگیرم تا موبایل و خاموش کردم دستش و اورد پایین و به خوابش ادامه داد![]()
![]()

عاشق دلستر چه از نوع تلخ و چه میوه ای و چه غیره فرقی نمیکنه نگاه کنید اینجا داره تلویزیون هم نگاه میکنه و از نوع لیمویی نوش جان میکنه ![]()

نیکان مامان در حال الکی گریه کردن با دهن چرب و چیلی

بچه ام نماز هم میخونه نگاه کنید

هر روز عصرها که میره پیش باباش دوستهای باباش میان میبرنش توی کافی شاپ و بستنی میخوره انقده هم ذوق میکنه بچه ام الهی که مادر قربونت بره

وروجک مامان از میز و صندلی هم میره بالا اینجا خونه باباجونش اینها از صندلی رفته بالا حالا میخواد بره روی میز میفتی مامانی گلم بیا پایین

و اینک رپر معروف سام کپلو که من خیلی دوستش دارم![]()
![]()

چقد دلم برات تنگ شده پسر عزیزم اخر هفته بود و دوتایی باهم گذروندیمش باهم خوابیدیم بیدار شدیم صبحانه خوردیم ناهار خوردیم بازی کردیم گردش رفتیم شعر خوندیم و ...
هر روز یه کار جدید یاد میگیری بدون اینکه کسی بهت یاد داده باشه و من متعجب از قدرت خدای بزرگ
بهت میگم نیکان الکی گریه کن :![]()
قیافه ات و مثل موش میکنی و الکی با صدا گریه میکنی میگم خروپف کن صداش و در میاری ![]()
میگم بوس بفرست دستهای خوشگلت و میذاری تو دهنت و ماچ میکنی من هم غش میکنم![]()
وقتی از سرکار میام خونه همچین بغلم میکنی که انگار میخوام فرار کنم سرت و میذاری رو شونه ام و دستهات هم دور گردنم بهت میگم مامان و محکم بغل کن دستهات و محکمتر میکنی وای خدا جونم دلم برای پسرم تنگ شده![]()
کاشکش شبانه روز پیشت بودم ![]()
تا سجاده ام و پهن میکنم سریع میای سجده میکنی بعد هم مهر و برمیداری و هی بوس میکنی نمیدونم از کجا یاد گرفتی که باید مهر و ببوسی مادر جونم![]()
عاشق آبی بعضی وقتها مجبور میشم روزی دوبار حمومت بدم و زیاد هم اب میخوری همه حرفی هم میفهمی بهت میگم مامان غذا میخوای سرت و تکون میدی وقتی هم یه چیز خوشمزه میخوری میگی به به به
میگم نیکان شلوارت و بکش بالا یه طرف شلوارت و میگیری میکشی![]()
یه بار به سیستم ضبط ماشین دایی دست زدی و تنظیمش و بهم ریختی دایی هم بهت با شوخی گفت: نیکان اگه یه دفعه دیگه به سیسم ماشین دست زدی خودت میدونی
انگشت اشاره اش هم تکون میداد حالا هروقت بهت میگیم نیکان دایی چی بهت گفت انگشتت و تکون میدی
اگه هم کار بدی کنی میزنی رو صورتت که یعنی وای وای قربونت برم هنوز از تمام این حرکاتت نتونستم عکس بگیرم نمیدونم چرا اینقدر بیحوصله شدم خیلی وقت که ازت عکس نگرفتم اما قول میدم از امروز دوباره عکاس بشم![]()
عاشق اینی که یکی باهات قایم موشک بازی کنه میری قایم میشی تا ما صدات بزنیم و پیدات کنیم بعد هم ذوق میکنی و میخندی ![]()
نیکان جونم خیلی دوست دارم خیلیییییییییییییییی زیاد ![]()
![]()

اها این اهنگ کامران و هومن هم دوست داری دوست دارم خیلی زیاددددددددددددددد
اینجا داری به مامان جون کمک میکنی قربونت برم که عاشق کمک کردنی همه اش دلت میخواد به همه کمک کنی هرچی هم میخوری اول به من میدی بعئ خودت میخوری قربون پسر مهربونم برم که مهربونیت به بابات رفته![]()

فدای اون چشمهات و نگاهت برم من



